منطقه امن ذهنی چیست؟ چگونه از دایره راحتی و منطقه امن خارج شویم؟
نگاهی کلی به منطقه امن ذهنی
منطقه امن ذهنی چیست و چرا تمامی اساتید موفقیت، خروج از منطقه امن ذهنی را نخستین گام موفقیت دانسته اند؟ منطقه امن یا دایره راحتی (اصطلاح روانشناسی Comfort Zone ) یک حالت رفتاری می باشد که افراد سعی می کنند شرایط ثابت و فعلی خود را حفظ کرده و خروج از آن منطقه را همراه با مخاطرات و ایجاد مشکلات بداند. البته این حالت را مغز برای حفظ بقا بکار می برد چون ایجاد و حفظ امنیت برای بدن لازم است اما قرارگیری در این منطقه برای موفقیت بعنوان یک عامل محدود کننده عمل می کند. در این مقاله با عنوان منطقه امن ذهنی چیست و چگونه از دایره راحتی و منطقه امن خارج شویم در وبسایت انگیزشی بازتاب باور به بررسی این مسئله خواهیم پرداخت.
فهرست مطالب
Toggle
دایره راحتی یا ناحیه راحتی چیست؟
تا به حال این حالت را تجربه کرده اید که در برخی حالات دچار استرس شده اید و بهاصطلاح در دوراهی قرار گرفته باشید بخواهید کاری را انجام دهید اما ذهن سعی کرده است شما را با خطرات احتمالی آشنا کند چون همانگونه که در آغاز مقاله نیز اشاره کردیم جهت حفظ بقا، مغز برای عدم خروج از منطقه امن ذهنی همواره خطرات احتمالی را هنگامی که بخواهیم یک کار را انجام دهیم را لیست کرده و در مرحله اول فقط نگاهی کلی به مشکلات پیش رو خواهد انداخت.
فقط کافی است ما از مغز دلیل و مدرک بخواهیم تا با ارائه هزاران دلیل و مدرک ثابت کند که کاری که شما را به موفقیت نزدیک می کند، با خطرات زیادی همراه است و شما بهتر است هیچ کاری انجام ندهید و به زندگی عادی خود ادامه دهید. اکثراً افرادی که در منطقه امن ذهنی یا همان دایره راحتی محبوس و گرفتار شده اند افرادی هستند که تحت هیچ شرایط ریسکپذیر نیستند و در زندگی یا کاری را انجام نمی دهند یا اگر بخواهند آن را انجام دهند باید در درون همان منطقه امن یا دایره راحتی انجام شود .
در واقع منطقه امن ذهنی یا دایره راحتی ناحیه ای می باشد که ما در آن احساس امنیت و آرامش می کنیم و تصمیم برای خروج از آن با استرس همراه می شود. می توان گفت دایره راحتی با استرس و اضطراب رابطه مستقیمی دارند به گونه ای که در هر زمان بخواهید از این ناحیه و کنج راحتی خارج شوید دچار استرس و اضطراب می شوید. چون مکانیزم مغز بدین شکل عمل می کند تا با وارد کردن استرس و اضطراب به شخص بقبولاند که این راهی که شما می خواهید آن را انجام دهید بی خطر نیست.
بدین شکل افراد اکثراً تا دچار استرس و اضطراب می شوند دیگر از انجام کار یا هدف خود سرد می شوند و اینگونه سعی می کنند خود و دیگران را راضی کنند که کار، ریسک پذیری بالایی می طلبد و انجام دادن آن با خطرات احتمالی همراه است.
منطقه امن عامل محدود کننده موفقیت
همانگونه که پیشتر گفتیم منطقه امن برای حفظ بقا و امنیت است اما چنانچه قرار گیری در این منطقه را بهعنوان یک محیط ایزوله و کاملا امن، شما را در همان جایی که اکنون هستید ثابت نگه می دارد و بهاصطلاح شما راکد می مانید اجازه دهید با هم بیتی زیبا از شاعر بزرگ ایران اقبال لاهوری را بخوانیم.

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم. موجیم که آسودگیِ ما، عدم ماست.
با توجه به تعریفی که از منطقه امن داشتیم و که دایره راحتی یک حالت رفتاری می باشد که افراد سعی می کنند شرایط ثابت و فعلی خود را حفظ کرده و خروج از آن منطقه را همراه با مخاطرات و ایجاد مشکلات بداند. بنا به گفته شاعر هم که آسودگی ما عدم ماست یعنی ماندن در آن منطقه با حفظ آرامش نسبی ما را به پوچی می رساند . زیرا با هیچ چالشی رو به رو نخواهیم شد زیرا که ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.
حضور در منطقه امن باعث می شود که اعتماد به نفس فرد تا حد زیادی پایین آید زیرا خطرات را که می بیند خود را تسلیم آنها می کند و باور می کند از پس آنها برنخواهد آمد. وجود اعتمادبهنفس برای هدف گذاری و رسیدن به موفقیت بسیار ضروری می باشد چنانچه فرد بخواهد خود را در دایره راحتی محبوس کند درواقع دارد اعتمادبهنفس خود را پایین می آورد زیرا ذهن را شرطی می کند به اینکه از پس کارها و چالش های جدید بر نمی آید.
چرا نباید در منطقه امن ذهنی ماند؟
فردی که نمی خواهد از منطقه امن خود خارج شود به مرور دچار احساس بدی خواهد شد. این احساس ناشی از سکون و ثبات در زندگی می باشد و باعث می شود که فرد به فردی منفینگر تبدیل شود زیرا که به خودباوری منفی می رسد باور می کند از پس کاری بر نمی آید. اینگونه افراد بیشتر نیمه خالی لیوان را می بینند به همین منظور آنها اکثراً احساس بدی نسبت به هرکار یا عملی از خود نشان می دهند. چرا که وقتی می دانند از پس انجام یک چالش و مسئله بر نمیآیند احساسات منفی به سراغ آنها می آید.
اینگونه افراد از ترس اینکه آرامش چیزی آرامش آنها را بر هم نزد بسیار احتیاط می کنند. این احتیاط باعث می شود که راه موفقیت برای آنها بسیار سخت و ناهموار شود زیرا راه برخورد با چالش ها را آنگونه که باید یاد نگرفته اند به راحتی هرگونه فرصتی را از دست می دهند. آنها می دانند که فرصت خوبی دارند و کافی است اقدام کنند اما چون پیش زمینه ای برای برخورد با این چالش ها ندارند به ناچار دنبال چند بهانه برای اینکه فرصت پیش رو برای آنها، چندان فرصت دلچسبی نیست در واقع دنبال بهانه ای هستند که این فرصت از بین برود.

شاید مهم ترین پاسخی که می توان به این سؤال داد که چرا نباید در منطقه امن ماند کسب تجربه و یادگیری برخورد با انواع چالش ها می باشد. تجربه باعث می شود ظرف ذهنی هرکس به همان اندازه رشد کند و رشد ظرف ذهنی باعث می شود برخورد با مسائل راحت تر شود. ظرف ذهنی با برخورد با چالش ها و مسائل بزرگ و بزرگتر می شود زیرا تجربه لازم برای برخورد برای هر مسئله را دارند.
چگونه از منطقه امن ذهنی خود خارج شویم؟
اگر از اول مقاله تا اکنون با ما همراه بوده باشید با معنی و مفهوم منطقه امن ذهنی یا دایره راحتی Comfort Zone یا همان ناحیه راحتی آشنایی پیدا کرده اید. و دانستید که مغز از این ترفند جهت حفظ امنیت و بقا استفاده می کند اما اگر بخواهیم آن را در تصمیمگیری ها و هدفگذاری هایمان دخیل بدانیم به یکی از عوامل محدود کننده و ترمز های اصلی موفقیت تبدیل می شود. حال این سؤال مطرح می شود چگونه باید از ناحیه امن خود خارج شد؟
- ایجاد و بازیابی انگیزهتاکنون از خود سؤال کرده اید چرا ما در این منطقه قرار می گیریم؟ و چرا تمایلی به خروج از آن نداریم؟ با اینکه دوست داریم چیزهای جدیدی را تجربه کنیم با چالش های جدید دست و پنجه نرم کنیم یا حتی نصف راه را هم رفتیم اما چالش های سخت تر را تحمل نکردیم و عقب کشیده ایم.
مهمترین دلیل نبودن انگیزه می باشد هرچند در این مقاله با عنوان ایجاد انگیزه و تکنیک های فوق العاده برای ایجاد انگیزه به راه های ایجاد انگیزه اشاره کردیم اما در این بخش نیز نگاهی گذرا به آن خواهیم انداخت.یکی از بهترین تمرین ها برای بازبابی انگیزه این است که بدانیم چه می خواهیم و موفقیت در آن کار باعث چه چیزی می شود؟ زمانی که شما برایتان روشن شود که بهدنبال چه چیزی هستید ناخودآگاه تمایل به انجام کارهایی دارید که شما را به هدفتان نزدیکتر کند.

- اهدافتان را مشخص کنید
یکی از بهترین راه برای خروج از منطقه امن مشخص کردن اهداف می باشد زمانی که اهداف مشخص باشد سختی راه چندان به چشم نمی آید. برای مثال کسی که می خواهد به قله کوه برسد چون می داند در آنجا چشمه ای وجود دارد و می تواند تشنگی خود را رفع کند عبور از پیچوخم راه و برخورد با خطرات چندان به چشم نمی آید چون هدف او مشخص است و می خواهد به قله کوه برسد. زمانی که اهدافتان مشخص باشد به خطرات احتمالی که مغز می گوید چندان توجهی نمی کنید.
- اعتماد به نفس تان را تقویت کنید.
آرامشی که در منطقه امن از آن یاد می کنند مختص افرادی است که اعتمادبهنفس پایینی دارند زیرا که افرادی که اعتمادبهنفس بالایی دارند کی خواهند منطقه امن خود را گسترش دهند و دایره راحتی آنها بزرگ و بزرگتر شود زیرا هرچه تجربه بالاتر بورد محیط دایره بیشتر و بیشتر می شود .
پس تقویت اعتمادبهنفس یکی از بهترین راهی است که با شک و تردید هایی که ذهن به وجود می اورد مقابله کنید. زمانی که اعتماد به نفس بالایی دارید اگر خطرات احتمالی نیز شما را تهدید کند می گویید من توانایی برخورد با چالش های بزرگتر از این را داشتم پس این چالش می تواند من را قویتر کند پس با آن مقابله می کنم. برای اینکه با تکنیک های افزایش اعتمادبهنفس به نفس آشنا شوید مقاله اعتمادبهنفس به نفس چیست؟ چگونه اعتمادبهنفس به نفس خود را تقویت کنیم؟ را مطالعه کنید. - از شکست نترسید شکستی وجود ندارد
بیشتر افرادی که می خواهند در منطقه امن خود بمانند از شکست خوردن هراس دارند و فکر می کنند شکست تجربه ای شکننده است و آنها را نابود می کند. پس بهتر است اقدامی نکنند تا مشکلی برای آنها پیش نیاید. این دیدگاه کافی است که در دایره راحتی بمانند و خود را قانع کنند که از ناحیه امن خود خارج نشوند. شاید نپذیرید ولی شکست وجود ندارد. اگر داستان ادیسون را شنیده باشید این گفته ما را تصدیق می کنید. ادیسون پس از آنکه توانست برق را تولید کند خبرنگاران از او پرسیدند که از ۹۰۰ باری که شکست خوردید خسته نشدید؟ ادیسون گفت من ۹۰۰ بار شکست نخوردم بلکه ۹۰۰ بار فهمیدم چطور برق تولید نمی شود و راه های دیگر را امتحان کردم.
ببینید دیدگاه افراد موفق چگونه است؟ اگر ادیسون در ناحیه امن خود می ماند پس از دو شکست می گفت تو توانایی تولید برق را نداری کافی بود این را قبول می کرد مغز هزاران دلیل برای او بیان می کرد تا یقین پیدا کند که او هرگز موفق نمی شود. - اقدام کنید
بهترین کاری که در مقابل ترس و شک و تردید می توانید انجام بدید اقدام است. زمانی که شما تصمیم میگیرید اقدام کنید، دارید دایره راحتی خود را گسترش می دهید یعنی به همان اندازه که شما قدم بر می دارید دایره ناچار است وسعت خود را بیشتر و بیشتر کند. اقدام شما را با تجربه می کند . هر قدمی که برمی دارید راه برخورد با یک چالش و مسئله را یاد می گیرید.
درباره یه همفرکانسی
تمامی اتفاقات زندگی تو، حاصل بازتابِ باورِ توست. در هر شرایطی که هستی خودت انتخاب کردی حضور تو اینجا اتفاقی نیست، تو خواهان تغییر و تحول بوده ای، کائنات هم به درخواست پاسخ داده است.
نوشته های بیشتر از یه همفرکانسی26 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
واقعا این مقاله رو به موقع خوندم. همیشه فکر میکردم موندن تو منطقه امن یعنی آرامش، اما تازه فهمیدم چقدر فرصتهای زندگی رو از دست میدادم. وقتی اولین قدم رو برای ترک شغلم برداشتم، باور کنید استرس داشتم ولی الان از هیچی پشیمون نیستم.
واقعا این مقاله رو میخوندم یاد خودم افتادم. من همیشه تو خونه غذای تکراری درست میکردم چون بهش عادت داشتم، ولی یه بار تصمیم گرفتم یه غذای جدید بپزم. اولش استرس داشتم، ولی آخرش هم خوشمزه شد هم اعتماد به نفسم رفت بالا. این دقیقا همون خروج از منطقه امنه که میگین!
واقعاً خسته نباشید میگم بابت این مقاله عالی 🙏 من دقیقاً توی همون شرایطی بودم که تعریف کردید؛ هر وقت میخواستم یه کار جدید شروع کنم یا ریسک کنم، مغزم یهو هزارتا فاجعه و خطر میکشید جلوم که اصلاً نکن و جون سالم به در ببر. این مقاله باعث شد بفهمم این فقط یه مکانیزم ذهنیه و نباید بذارم این ترس الکی جلوی پیشرفتم رو بگیره. مخصوصاً اون بخش که میگفت مغز برای حفظ بقا این کارو میکنه، خیلی برام روشنکننده بود. راستش همیشه فکر میکردم من آدم ترسویی هستم، ولی حالا میدونم که این طبیعت مغز همه ماست و باید آگاهانه باهاش مبارزه کنیم. دمتون گرم، واقعاً انگیزه گرفتم که از این به بعد بیشتر به چالشها نه بگم و از منطقه امنم بیرون بیام. 🌱🙌
واقعاً مقاله مفیدی بود، مخصوصاً این بخش که میگه مغز برای حفظ بقا هزاران دلیل میاره که کاری رو انجام ندیم. من خودم دقیقاً همین حس رو دارم هر وقت میخوام یه کار جدید و چالشبرانگیز شروع کنم، یهو یه لیست بلندبالا از ترسها و مشکلات جلوم ظاهر میشه. یه سوال برام پیش اومد: توی همون پاراگرافی که گفتید مغز با وارد کردن استرس و اضطراب میخواد ما رو تو منطقه امن نگه داره، برای کسی که سالها توی این دایره گیر کرده، اولین قدم عملی برای شکستن این چرخه چیه؟ یعنی واقعاً باید منتظر باشیم یه اتفاق خاص بیفته که جرات خروج پیدا کنیم یا راهی هست که به تدریج این ترس رو کم کنیم؟ ممنون میشم اگه در این مورد بیشتر توضیح بدید.
چقدر این مطلب به جا بود! من همیشه تو این حالت گیر میکنم که میخوام یه کار جدید رو شروع کنم، مغزم یهو شروع میکنه به لیست کردن همه خطرات و بهونهها. راستش یه سوال برام پیش اومد: توی همون قسمتی که گفتید مغز برای حفظ بقا این کار رو میکنه و استرس میده، به نظر شما آیا این استرس همیشه چیز بدیه؟ یعنی بعضی وقتا ممکنه همین استرس یه جورایی علامت هشدار درست باشه و باعث بشه آدم محتاطانهتر عمل کنه؟ یا اینکه هر نوع استرسی موقع خروج از منطقه امن باید نادیده گرفته بشه؟
یادم میاد پارسال میخواستم شروع کنم به یوگا، ولی هر روز به خودم میگفتم “فردا میرم”. راستش دقیقا همون منطقه امن ذهنی که توی مقاله گفتید رو تجربه میکردم. مغزم هزار تا بهونه میآورد: صبح زود بیدار شدن سخته، ممکنه کمرم درد بگیره، یا حتی میگفتم حتما خجالت میکشم جلوی بقیه. یه ماه کامل اینطوری کشوندم تا اینکه یه روز از دست خودم عصبی شدم و رفتم ثبت نام کردم. اولین جلسه، استرس عجیبی داشتم، انگار داشتم از یه پرتگاه میپرم پایین. ولی بعد از تموم شدن کلاس، حس کردم چقدر خوبه که بالاخره از اون دایره راحتی لعنتی بیرون زدم. الان شیش ماهه که منظم میرم و واقعا زندگی مو تغییر داده.
ممنون از مقاله خوبتون، واقعاً بهم انگیزه داد که از منطقه امن خارج بشم.
کاش چند راهکار عملی هم میگفتید.
این که میگید مغز برای حفظ بقا خطرات رو لیست میکنه، پس چطور میتونیم تشخیص بدیم کدوم ریسک واقعا ارزشش رو داره؟
دیروز به جای موندن خونه رفتم باشگاه، همون استرسی که میگه رو حس کردم!
کاش چند مثال عینی از خروج از منطقه امن هم میزدید، ملموستر میشد.
واقعا ممنون از این مقاله خیلی خوب. من همیشه تو منطقه امن خودم بودم و هیچ وقت جرات نمیکردم ازش بیرون بیام، همش فکر میکردم اگه یه کار جدید شروع کنم حتماً شکست میخورم. اما الان که این متن رو خوندم، فهمیدم این استرس و تردیدها فقط کار مغزه که میخواد منو تو همون جای قبلی نگه داره. کلی انگیزه گرفتم که از این دایره راحتی بیام بیرون و حداقل یه ریسک کوچیک بکنم. واقعاً دستتون درد نکنه، خیلی به موقع این مقاله رو گذاشتین.
تئوریش قشنگه ولی کاش بیشتر به این میپرداخت که وقتی واقعاً استرس اونقدر زیاد میشه که فلجت میکنه چیکار باید کرد. آخه همه میدونیم باید از منطقه امن بریم بیرون، اما عملی کردنش با این همه ترس و دلهره خیلی سخته. در کل مطلب خوبی بود.
سر کار ما دقیقاً همین وضعیتو دارم؛ یه پروژه جدید پیشنهاد شد و همه گفتن «همین که هستیم خوبه، چرا ریسک کنیم؟» بعد این مقاله رو خوندم فهمیدم دقیقاً همون منطقه امنه که باعث میشه آدم از رشدش بزنه. مغز هم که همش داره بهمون میگه «همینجا بمون، امنه!» ولی واقعاً اگه ازش خارج نشیم هیچوقت نمیفهمیم چقدر توانایی داریم.
یادمه همیشه از حرف زدن توی جمع فرار میکردم و مغزم هزار تا خطر برام لیست میکرد که مثلاً مسخره میشم یا دستپاچه میشم. یه بار مجبور شدم یه ارائه کوچیک بدم، دیدم نه اون استرسا واقعی نبود و فقط مغز میخواست منو تو همون دایره راحتی نگه داره. واقعاً خروج از منطقه امن ذهنی همینه که مقاله میگه، اولش سخته ولی بعدش تازه میفهمی چقدر بیهوده میترسیدی.
واقعا مقاله خوبی بود، مخصوصا همون قسمتش که میگفت مغز برای حفظ بقا هزار تا دلیل و مدرک میاره که کاری رو انجام ندیم. راستش برام سوال پیش اومده که اگه کسی سالها توی همون منطقه امن گیر کرده باشه و استرس خروج از اون براش تبدیل به عادت شده باشه، برای اولین قدم چطور میتونه این سیکل رو بشکنه؟ یعنی این استرسی که مغز ایجاد میکنه رو باید نادیده گرفت یا اینکه یه راهی هست که کمکم باهاش کنار بیایم؟ چون من خودم هر وقت میخوام از یه وضعیت ثابت خارج بشم، دقیقا همون لیست مشکلات جلوی چشمم میاد و عملا فلج میشم.
یادم هست سر کلاس استادمون میگفت از منطقه امن ذهنی برید بیرون وگرنه هیچوقت موفق نمیشی!
خوندنش خوبه ولی عملی کردنش سخته، استرس واقعا اذیت میکنه.
این مقاله یادم آورد چقدر تو منطقه امن سر کار گیر کردم.
واقعا مطلب جالبی بود مخصوصا همون قسمتش که میگه مغز برای حفظ بقا هزارتا دلیل و مدرک میاره که کاری که به موفقیت میرسونه خطرناکه. راستش میخواستم بدونم نظرتون چیه، آیا راهکاری هم هست که بشه این استرس و اضطرابی که موقع خروج از منطقه امن ایجاد میشه رو کنترل کرد یا نه فقط باید باهاش کنار اومد و جلو رفت؟ چون به نظر من خیلیا هستن که میدونن باید از دایره راحتی بیان بیرون ولی دقیقا همین ترس و اون صداهای ذهنیه که فلجشون میکنه.
واقعا این مقاله رو خوندم و یاد یه تجربه خودم افتادم. پارسال میخواستم شغلم رو عوض کنم و برم یه حوزه دیگه که همیشه دوست داشتم. ولی هر بار که میخواستم اقدام کنم، مغزم یه عالمه دلیل میآورد که “نکن، الان وضعیتت خوبه، حقوقت میاد، چرا ریسک کنی؟” خلاصه چند ماه تو همون دایره راحتی موندم و هیچی نشد. تا اینکه یه روز گفتم دیگه بس که، پریدم تو کار. الان که نگاه میکنم میبینم ترس از ناشناخته و استرس خروج از منطقه امن بدتر از هر شکستی بود. واقعا این مقاله درست میگه، مغز ما برای بقا میخواد ما رو تو همون حالت نگه داره، ولی موفقیت بیرون از اونجاست.
واقعاً بحث جالبیه، ولی به نظر من اینکه بگیم «فقط از منطقه امن خارج شو» یه کم سادهانگارانهست. توی عمل، استرسی که مغز ایجاد میکنه اونقدر قویه که خیلیها اصلاً نمیتونن اولین قدم رو بردارن، چه برسه به اینکه مداوم باشن. کاش مقاله بیشتر روی این میپرداخت که چطور با همون استرس کنار بیایم، نه اینکه فقط بگه باید ریسکپذیر باشیم.
این مقاله دقیقا همون چیزیه که این روزا سرم شلوغه و جرأت تغییر ندارم!
میگین آسودگی ما عدم ماست و موندن تو شرایط ثابت پوچمون میکنه قبول، ولی اگه از دایره راحتی زدن بیرون واقعا فقط استرس و ضرر مالی بیاره بازم باید بزنیم بیرون؟
وای این بهانه تراشیا رو باید رو خودم تست کنم
این تیکه که گفتین کافیه از مغز دلیل بخوایم هزار تا مدرک میاره که کاری نکنیم واقعا برام ملموس بود چون دقیقا همین حسو دارم. سوالم اینه از کجا بفهمیم این ترس یه هشدار واقعیه یا فقط مغز داره سعی میکنه ما رو تو همون منطقه امن نگه داره؟ معیاری هست که بشه فهمید کی باید بهش گوش بدیم و کی بیخیالش بشیم؟