کنترل زندگی | چگونه کنترل زندگی خود را در دست بگیریم ؟
کنترل زندگی و نقش شانس و عوامل بیرونی در زندگی
کنترل زندگی و در دست داشتن آن یعنی دارا بودن یکی از فاکتورهای اصلی موفقیت! بنابراین همه افراد دوست دارند روی مسائلی که روزانه با آنها برخورد می کنند کنترل داشته باشند اما اصولاً افراد اینگونه فکر می کنند که کنترل زندگی خود را در دست ندارند زیرا که زندگی خود را در گرو شانس و سرنوشت و تقدیر می دانند. اگر به درستی این سؤال را بررسی کنیم که چگونه کنترل زندگی خود را در دست بگیریم؟ به این نتیجه می رسیم که پاسخ این سؤال ریشه در باورهای ما دارند که در ادامه این مقاله کامل درباره کنترل زندگی و اینکه چگونه زندگی خود را کنترل کنیم خواهیم پرداخت.
فهرست مطالب
Toggle
منظور از کنترل زندگی چیست؟
خیلی از افراد هنوز معنی و مفهوم درست کنترل زندگی را نمی دانند برخی می گویند آیا باوجود تقدیر و سرنوشت آیا باز می توان کاملاً به زندگی خود تسلط داشت؟ اجازه دهید در ابتدا افراد جامعه را به سه دسته تقسیم کنیم و خصوصیات و باورهای هر دسته را با هم بررسی کنیم سپس نتیجه می گیریم که آیا می توان انسان کنترل زندگی خود را در دست بگیرد یا همه چیز در دست تقدیر و سرنوشت است.
ما در بررسی این مسئله سه نوع افراد یا بهتر بگوییم سه نوع باور داریم:
- افرادی که باور دارند عوامل بیرونی نقشی در کنترل زندگی آنها ندارند.
- افرادی که بر این باورند که عوامل بیرونی می تواند کاملاً در زندگی آنها دخیل باشند
- افرادی که اعتقادشان این است که هم خود و هم عوامل بیرونی است که زندگی آنها را شکل می دهند.
واقعیت کدام یک از موارد بالاست؟ ما قبلاً در یک پست از کانال تلگرام بازتاب باور را بازنشر دهیم ما در یک پست تا حدودی در این مورد صحبت کردیم که عوامل بیرونی نمی توانند بر زندگی ما دخیل باشند اجازه دهید این پست را در اینجا عیناً نقل کنیم: عوامل بیرونی در شکست یا ناکامی افراد نقشی ندارند بلکه این تفکرات منفی احساس بد و ترس های کاذب هستند که موجب شکست و ناکامی افراد می شوند. همانگونه که شمع، کبریت را عامل نابودی خود می داند و از کبریت می ترسد، اما در واقع این کبریت نیست که شمع را نابود می کند بلکه ریسمانی است که در دل شمع جای گرفته است.
پس سعی کنید دنیای درون را تغییر دهید دنیای بیرون با تغییر درون شما، تغییر خواهد کرد. عوامل بیرونی برای افرادی که خواهان تغییر و تحول در خود نیستند بهانه ای بیش نیست. دقیقاً همانند مثال شمع!

در اینجا این سؤال پیش می آید که اگر عوامل بیرونی نمی توانند کنترل زندگی ما را در دست بگیرند پس واقعیت و حقیقت اصلی چیست؟ پس سرنوشت چه می گوید؟ در پاسخ این سؤال بیایید با مفهوم بازتاب باور بهتر آشنا شویم اگر این را قبول کنید که همه چیز باور است و دست یابی به خواسته ها و کنترل زندگی بر مبنا و با تبعیت از نظام باورهاست پس به شما تبریک می گوییم زیرا که میتوانید ادامه این مقاله را با دید گستردهتری مطالعه کنید. چنانچه هنوز با نظام باورها آشنایی ندارید پشنهاد می کنیم حتماً مقاله باور چیست؟ چگونگی شکل گرفتن باور و راهنمای کامل تغییر باورها را مطالعه کنید. ما در جهان هستی به هرچیزی باور داشته باشیم بازتاب آن وارد زندگی ما می شود یعنی اینکه اگر باور داشته باشید که تقدیر و سرنوشت شما از قبل نوشته شده است در واقع شما کنترل زندگی خود را کاملاً در دست تقدیر و سرنوشت گذاشته اید و باید برای تغییر باورهایتان تلاش کنید. در ادامه با ما همراه باشید تا بیشتر این مسئله را با همدیگر بررسی کنیم.
چگونه بدانیم بر زندگی خود تسلط داریم؟
در مطالب فوق تا حد زیادی به این سؤال پاسخ دادیم که چگونه بدانیم تا چه حد کنترل زندگی خود را در دست داریم؟ اما نیاز به بررسی بیشتر دارد. تا اکنون که این مقاله را خوانده اید از خود بپرسید که جزو کدام دسته از افراد هستید؟ آیا بر این باورید که فقط خود شما بر زندگی خود کنترل دارید؟ یا فقط عوامل بیرونی مانند سرنوشت و تقدیر و شانس است که زندگی شما را رقم میزند؟ صادقانه قبول کنید که جزو کدام یک از این دسته هستید. حال نوبت این رسیده است که به این سؤال پاسخ دهیم که چگونه بدانیم کنترل زندگی در دست ماست یا خیر؟
.jpg)
اندکی فکر کنید و به آخرین کاری که در آن موفق نشدید بیندیشید تا چه اندازه شانس را در این مسئله دخیل می دانید؟ آیا شانس باعث شد که شما در هدف و کارتان موفق نشوید؟ آیا در تقدیر شما نوشته شده بود که نباید موفق می شدید ؟ یا بر این باورید که طرز فکر و اشتباه در برنامهریزیتان بوده است که باعث شده شما به خواسته خود نرسید. بررسی کنید جزو کدام دسته اید هر اندازه که شانس و تقدیر را در زندگیتان دخیل بدانید به همان اندازه کنترل زندگی خود را دست شانس داده اید. در ادامه با ما همراه باشید تا با ارائه بهترین راه حل ها ، این باور را با هم از بین ببریم تا کنترل زندگی خود را در دست بگیرید. اگر در مسئله بالا خود را مقصر می دانید که به خواسته و هدفتان نرسیده اید پس به شما تبریک می گوییم شما نیاز دارید که با گزینه هایی که در پایین به آنها اشاره می کنیم این باور را بیشتروبیشتر تقویت کنید.
چگونه کنترل زندگی خود را در دست بگیریم ؟
در این قسمت نوبت به آن رسیده است که با ارائه راهکارهای عملی به این سؤال پاسخ دهیم که چگونه کنترل زندگی خود را در دست بگیریم؟ همانطور که در توضیحات گفته شد قدم اول برای در دست گرفتن کنترل زندگی این است که نظام باورها را در این دنیا قبول کنیم و بدانیم که همه اتفاقات زندگی ما حاصل و نتیجهی بازتاب باورهای ماست در ادامه با مهمترین عواملی که می تواند به ما کمک کند چگونه کنترل زندگی خود را در دست بگیریم خواهیم پرداخت.

- ایجاد باورهای مثبت با تلقینات مثبتاگر می دانستید که تلقینات و جملاتی که روزانه در زندگی خود به کار می بریم تا چه اندازه به ایجاد باورها تأثیر گذارند حتما تمام تمرکز خود را روی کلماتی که روزانه به کار می بردید به کار می می بستید. بهعنوان مثال شما می توانید به جای این باور که من اصلاً شانس ندارم می توانید به خود این چنین تلقین کنید من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان برای کسب موفقیت قرار دارم. با تکرار این تلقینات به مرور باورهای مثبت در شما ایجاد شده و در نهایت ناخودآگاه شما کنترل زندگی را در دست می گیرد و بنا به دستور شما عمل خواهد کرد.
- باورهای محدود خود را شناسایی کنید؟همانطعور که در بالا توضیح دادیم که چگونه باورهای مثبت را در خود ایجاد کنیم نوبت به آن می رسد که باورهای محدود خود را شناسایی کنید و با باورها و تلقینات صحیحی جایگزین کنید. در اینجا به چند باور مخرب اشاره می کنیم:
باور مخرب=> پول باعث می شود که از خدا دور شوم باور جایگزین=> پول باعث می شود من با کمک و بخشش به خدا بیشتر نزدیک شوم
باور مخرب=> سنگ بزرگ نشانه نزدن است؟ باور جایگزین=>هرچه هدف من بزرگتر باشد به معنای این است که تکامل خود را به همان اندازه طی کرده ام؟
باور مخرب=> فلانی شانس دارد و گرنه ممکن نیست او به جای برسد باور جایگزین=> او مزد زحمات و باورهای خود را الآن می بینید. - به توانایی های خود باور و ایمان داشته باشیدافرادی که کنترل زندگی خویش را در دست ندارند اصولاً افرادی هستند که به توانایی خود باور ندارند به جرات می توان گفت آنها منفی نگرهایی هستند که قصد ریسک ندارند و اغلب اینگونه فکر می کنند چون افرادی هستند که از آنها با هوش ترند پس بهتر است وقت خود را تلف نکنند یعنی باز هم اجازه داده اند عوامل بیرونی در زندگی آنها نقش ایفا کنند. به جای باید به خود بگویند که من توانایی لازم برای انجام هر کاری را دارم فقط نیازمند برنامه ریزی درست و ایجاد عادت های صحیح دارم اگر دیگران توانسته اند به هدفی که من می خواهم برسند پس من هم می توانم. (برای مطالعه مقاله چگونه عادت های بد را ترک کنیم؟ < اینجا کلیک کنید)
- اجازه ندهید افکار منفی احساس شما را نابود کنند.زمانی که افکار منفی به سراغ شما می آیند سریعاً می خواهد احساسات شما را جریحهدار کنند هنگامی که احساسات شما هم جریحهدار میشوند شما احساس ناکامی و سرخوردگی می کنید و به این نتیجه می رسید کنترل زندگی از دسترس شما خارج شده است. بهترین راه مقابله، این است که اجازه ندهید افکار منفی کنترل را در دست بگیرد. (برای مطالعه مقاله افکار منفی و تکنیک های عملی برای رهایی از افکار منفی <= اینجا کلیک کنید )
- موفقیت های گذشته خود را لیست کنید.افرادی که فکر می کنند کنترل زندگی خود را در دست ندارند درواقع این ویژگی را دارند که موفقیت های گذشته خود را فراموش کرده اند و به این نکته فکر نمی کنند که چگونه با موفقیت در گذشته توانسته اند کنترل زندگی را در دست بگیرند. همین الآن شما یک قلم و کاغذ بردارید و هر موفقیتی که به ذهنتان می رسد را بنویسید از نمره گرفتن در یک درس سخت تا گرفتن گواهینامه و قبولی در دانشگاه و… بله اکنون برایتان آنها موفقیت نیستند چون به آنها رسیده اید و برایتان مهم نیست اما اگر به حس و حالی که در آن زمان به سراغتان آمد فکر کنید به این نکته پی می برید تا چه اندازه مهم است که موفقیت های گذشته را بنویسید تا باور پذیری شما مبنی بر اینکه در گذشته کنترل زندگی کاملاً در دست شما بوده است پس اکنون هم می توان این کنترل را در دست گرفت و زندگی فوق العاده ای را برای خود ساخت.
درباره یه همفرکانسی
تمامی اتفاقات زندگی تو، حاصل بازتابِ باورِ توست. در هر شرایطی که هستی خودت انتخاب کردی حضور تو اینجا اتفاقی نیست، تو خواهان تغییر و تحول بوده ای، کائنات هم به درخواست پاسخ داده است.
نوشته های بیشتر از یه همفرکانسی14 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
این دیدگاه که عوامل بیرونی هیچ نقشی ندارند، کمی جبری به نظر نمیرسد؟ مثلاً شرایط اقتصادی یا بیماری چطور؟
یادم میاد یه روز صبح برای مصاحبه شغلی رفته بودم، سر ساعت مقرر هم رسیدم ولی اونجا فهمیدم مدارکمو جا گذاشتم. اون لحظه فقط میگفتم شانس ندارم و روزم خرابه. اما وقتی برگشتم خونه دیدم خودم دیشب عجله کردم و کیفم رو مرتب نکردم. دقیقاً همون حرف مقاله، تقصیر شانس نبود، نبود دقت و برنامهریزی خودم بود. از اون روز سعی میکنم به جای اینکه گردن تقدیر بندازم، کنترل کارهامو دست بگیرم. واقعاً وقتی باور میکنی که انتخابهای خودت مهمه، همه چی تغییر میکنه.
دیشب سر کار یه اتفاق افتاد که دقیقاً یاد این مقاله انداختم. یه همکارم همش میگفت فلان پروژه خراب شد چون شانس نداشتیم و اوضاع بد بود، ولی راستش خودم دیدم که از اول هم برنامهریزی درستی نکرده بودیم. این متن درست میگه که خیلی وقتا ما به جای تغییر درونمون بهانه میاریم و همه چی رو گردن تقدیر میندازیم، در حالی که کنترل خیلی از چیزها دست خودمونه.
این متن واقعاً یادم داد که کنترل زندگیم دست خودمه؛ ممنون که اینقدر بهم انگیزه دادی.
چه مقاله مفیدی! واقعاً بهم انگیزه داد که کنترل زندگیم رو به دست بگیرم. ممنون 🙏
ممنون از این مقاله عالی! واقعاً همین تغییر نگاه به زندگی و کنترل درون، انگیزه بزرگی بهم داد. 🙏
یادم میاد سر کار دیر رسیدم گفتم ترافیک بود ولی واقعیتش خودم دیر خوابیده بودم.
واقعا این مقاله به درد من خورد. دیروز سر کار یه اتفاقی افتاد که دقیقا یاد این مطلب افتادم. من توی یه شرکتی کار میکنم که همکارمون کلی بهونه میاره که فلان کار انجام نمیشه چون مدیرش نمیذاره یا بازار بد شده و از این حرفا. خلاصه همه تقصیرها گردن شرایط بیرونیه. ولی من دیدم که همون آدم وقتی یه پروژه کوچیک بهش دادن که خودش مسئولش بود، بازم کلی بهونه آورد که وقت کمه و امکانات نیست. در حالی که یکی دیگه از بچه ها با همون امکانات و همون شرایط کلی پیشرفت کرد. واقعا حق با نویسنده ست که گفت عوامل بیرونی بهانه است برای کسی که نمیخواد تغییر کنه. من خودم قبلا فکر میکردم یه سری چیزا دست خودم نیست و شانس و اقباله، ولی وقتی دیدم آدمایی که از ته دل میخوان یه کاریو انجام بدن، راهشو پیدا میکنن، فهمیدم که کنترل زندگی واقعا دست خودمونه. اون مثال شمع و کبریت خیلی به دلم نشست. ما همون ریسمون توی دلمونیم که باعث سوختنمون میشیم نه کبریت بیرونی.
دقیقاً همین نکته رو میخواستم بگم! اینکه میگن عوامل بیرونی هیچ نقشی ندارن، یه کمی ایدهآلیستیه. من قبلاً همیشه فکر میکردم همه چی دست خودمه، ولی واقعیت اینه که بعضی موقعها شرایط جوری پیش میره که آدم هرچی تلاش کنه بازم نتیجه نمیگیره. مثلاً تو بازار کار، یا اتفاقاتی که به خاطر تصمیم بقیه میافته. ولی خب، قبول دارم که نگرش درونی خیلی مهمه و همون تشبیه شمع و کبریت جالبه، ولی کاش مقاله به این هم اشاره میکرد که برای خیلی از آدما، پذیرش این موضوع که «همه چی تقصیر خودشونه» خودش یه چالش بزرگه و یهو آدم رو تبدیل به فردی مأیوس و خودسرزنشگر میکنه. به نظرم تعادل بین این سه دسته باوری که گفتن، واقعیتره تا اینکه بگیم فقط و فقط درون ما مهمه. در کل مقاله خوبی بود و نکات ارزشمندی داشت، ولی اجرایی کردنش به این سادگیها که نوشته شده نیست.
ممنون، خیلی بهم انگیزه داد برای کنترل زندگی خودم.
دیشت یه اتفاق کوچیک برام افتاد که دقیقاً فهمیدم مقاله چیکار میخواد بگه. صبح رفتم سراغ موبایلم ببینم اوضاع چیه، یهو دیدم شارژرش تموم شده و پریز برق هم کنده شده بود. همون لحظه اولین فکری که اومد تو ذهنم این بود که «بازم امروز صبحم خرابه، اینقدر شانس ندارم که شارژر بده» و کلی غر زدم. ولی یهو یاد حرفهای خودم تو رابطه با کنترل زندگی افتادم که همیشه میگم آدمها مقصرن به جای اینکه بهونه بتراشن. نشستم فکر کردم واقعاً اون پریز برق و شارژر نبودن که روزم رو خراب کردن، بلکه خودم بودم که با ذهنیت منفی میخواستم همهچیز رو به گردن شانس بندازم. همون لحظه بلند شدم یه چایی درست کردم و با خودم گفتم از امروز میخوام کنترل اوضاع رو دست بگیرم. واقعاً مقاله درست میگه که عوامل بیرونی فقط بهونهان برای کسایی که نمیخوان تغییر کنن، اگه درون آدم درست باشه بیرونش خودش درست میشه.
واقعا مقاله جای بحث داره، بذارید صریح بگم. این حرف که «عوامل بیرونی هیچ نقشی ندارن و همه چیز از درون میاد» یه مقدارش درسته ولی اون افراطش یه جورایی دلسردکنندهست. مثلا کسی که تو یه خانواده فقیر بزرگ شده یا مریضی مزمن داره، واقعا نمیتونه همه مشکلاتش رو بندازه گردن فکر و باورش. من خودم کلی آدم مثبتاندیش دیدم که با وجود اینکه واقعا تلاش کردن و ذهنشون رو قوی کردن، بازم سرنوشتشون جوری رقم خورده که انتظارش رو نداشتن. از طرفی هم کاملا قبول دارم که اگه آدم از درون آماده تغییر نباشه، بیرون هیچ اتفاقی نمیافته. به نظر من واقعیت همون دسته سومه؛ ما انتخاب میکنیم و تلاش میکنیم ولی یه سری اتفاقات هم هست که خارج از کنترلمونه و این نشونه ضعف نیست که آدم بپذیره یه جاهایی باید با تقدیر کنار بیاد. کاش مقاله کمی به این جنبه هم توجه میکرد و اینقدر مطلقگرا نبود. در کل متن خوب و روانی بود، ولی چالش اصلی اینه که این طرز فکر میتونه برای افرادی که شرایط واقعا سختی دارن، کمی سنگین و باعث سرزنش خودشون بشه.
حرف قشنگه ولی اینکه بگیم عوامل بیرونی هیچ نقشی ندارن، خیلی ساده کردن ماجراست.
دیروز فکر میکردم شانس نیاوردم که تو ترافیک گیر کردم و دیر رسیدم سر قرار، اما بعدش فهمیدم اگر یه ربع زودتر از خونه زدم بیرون، این اتفاق نمیافتاد. واقعاً همون طور که مقاله میگه، باور و تصمیم خودمونه که زندگی رو میسازه نه شانس.