ضمیر ناخودآگاه و رازهای نفوذ به آن برای تغییر باور
ضمیرناخودآگاه و ضمیر خودآگاه
در روانشناسی ثابت شده است که نیروهای روانی انسان از دو بخش تشکیل شده است یکی ضمیر خودآگاه (شعور ظاهر) و دیگری ضمیر ناخودآگاه (شعور باطن)
ضمیر خودآگاه در تمام روز و در طی فعالیت های روزانه با شما همکاری می کند و پابهپای شما مغز را در جهت کسب اطلاعات و مهارت درگیر می کند. در زمان مطالعه کردن کار کردن حل کردن مسائل ضمیر خودآگاه در خدمت شما می باشد. اما ضمیر ناخودآگاه مقولهای دیگری است. ضمیر ناخودآگاه مرکز تجارب غرایز است بعضی از کارها را بازتاب ناخودآگاه می دانند مانند موفقیت ها شکست ها شادی ها غم ها مربوط به ناخودآگاه می دانند. ضمیر ناخودآگاه اطلاعات دریافتی از احساسات شما را انبار می کند به صحبت های اساسی شما گوش میدهد و ناظر بر اداره امور درونی شماست.
فهرست مطالب
Toggleدر عین حال ضمیر خودآگاه آنقدر درگیر فعالیت و تصمیمات منطقی است که متوجه نیست که ضمیر ناخودآگاه همیشه در حال فعالیت است ضمیر خودآگاه به طریقی بر ضمیر ناخودآگاه تأثیر می گذارد اما اغلب ما طرز تأثیر بر ضمیر ناخودآگاه را نمیدانیم و حتی از طریق ارتباط با ضمیر ناخودآگاه خود بی اطلاع هستیم با این وجود وقتی درگیری و تضادی بین این دو به وجود آید ضمیر ناخودآگاه همیشه برنده و پیروز است.
تمامی مخترعین، هنرمندان، دانشمندان و شاعران از طریق کانال ضمیر ناخودآگاه به هدف خود رسیده اند و آنان کاملاً راه و روش ارتباط با ضمیر ناخودآگاه را می دانند. به بیت شعر زیر که از شاعر بزرگ قرن هفتم مولانا است توجه کنید:
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
مولانا در شعر فوق به وضوح اشاره به این داشته است که اشعار وی از طریق کانال ضمیر ناخودآگاه به وی الهام شده است و تا زمانی که روی کانال ضمیر خودآگاه است شعر نگفته است.
درک بهتری از ضمیر ناخودآگاه و مقایسه با فرمانده و سرباز
شما فرض بکنید که یک ساختمانی وجود دارد (به نام جسم انسان) و در داخل این ساختمان فرمانده قدرتمندی (به نام ضمیر ناخودآگاه) و سربازی به نام ضمیرخودآگاه وجود دارد فرمانده)ضمیر ناخودآگاه( حاکم این ساختمان بوده و قصد دارد این ساختمان را هم از خرابی و ناپاکی حفظ کند و هم از هجوم دشمنان. سرباز(ضمیر خودآگاه) نیز وظیفه نگهبانی دارد فرمانده در درون و صدر این ساختمان قرار دارد و همه ی کارهای آن را کنترل می کند. سرباز در سطح خارجی این ساختمان به عنوان نگهبان انجام وظیفه میکند فرمانده اعتماد کامل به سرباز خود دارد و هر چه را که سرباز بتواند به او بقبولاند قبول کرده و در آن جهت فعالیت میکند سرباز هر لحظه اطلاعات لازم را از خارج ساختمان جمع آوری کرده و موقعیت خارج ساختمان و دشمنان را به فرمانده اطلاع میدهد، فرمانده نیز همه ی تصمیمات خود را براساس اطلاعات و اخباری که سرباز ارائه داده میگیرد و آنگاه اقدام به عمل مینماید هر چیزی را که سرباز به طور جدی و قاطع به فرمانده بگوید فرمانده با اعتماد کامل قبول کرده و تصمیم خود را اجرا میکند.

یعنی اگر شما( ضمیر خودآگاه ) شما به چیزی اعتقاد داشته باشید و آن را واقعیت بدانید، ضمیر ناخودآگاه شما آن را قبول کرده و برآن اساس فعالیت میکند، اگر سرباز اطلاعاتی با حالت شوخی و عدم اعتماد به فرمانده بدهد، فرمانده آن را جدی تلقی نکرده و آنچنان مورد توجه قرار نخواهد داد یعنی اگر شما ضمیر خودآگاه شما موضوعی را با عدم ایمان و اعتقاد به واقعیت آن به ضمیر ناخودآگاه خود تلقین کنید، مورد پذیرش چندانی نخواهد بود لذا اثری نخواهد داشت.
وقتی که سرباز به استراحت میپردازد فرمانده بنا به احساس مسئولیت شدیدی که میکند هم وظایف خود را انجام میدهد و هم وظایف سرباز را مثلاً وقتی که شما درخواب طبیعی هستید ضمیر ناخودآگاهتان شما را بیشتر و بهتر کنترل میکند و رؤیاها در حال خواب طبیعی نتیجه ی این کنترل و فعالیت بیش از وظیفه ضمیر ناخودآگاه است اگر سربازی در حال استراحت باشد فرمانده در حالی که همیشه وظیفه ی خود را انجام میدهد جای او را نیز پر میکند اگر از خارج ساختمان حمله ای صورت گیرد فرمانده در حالی که خود به آن حمله جواب میدهد در صورت تکرار حمله سرباز را نیز از خواب و استراحت خارج میکند تا به دفاع از ساختمان بپردازد. مثلاً وقتی که شما در حال خواب طبیعی هستید اگر سوزنی به پایتان فروکنند سریعاً با عکسالعمل ضمیر ناخودآگاه خود پایتان را به عقب خواهید کشید و در صورت ادامه ی سوزن زدن از خواب بیدار خواهید شد.
چگونه روی ضمیر ناخودآگاه خود تاثیر بگذاریم؟

ضمیر ناخوادگاه شما تنها نسبت به افکاری واکنش نشان می دهد که با احساس و هیجان در هم آمیخته باشد یکی از دلایل مهمی که کسانی که روش تلقین استفاده میکند و از تأثیری از آن نمی گیرند این است که کلمات و عبارات تأکیدی را بدون احساس و نیاز و عطش آتشین بیان می کنند. اگر به ضمیر ناخودآگاه خود نفوذ نکنید اگر نتوانید افکار و احساسات خود را به ضمیر ناخودآگاه خود برسانید نتیجه مطلوب نمگیرید ضمیرناخودآگاه هر دستوری را که همراه با ایمان و باور به او داده می شود می پذیرد اما لازم است این دستورات بارها و بارها تکرارشود تا در ضمیر ناخوادگاه جای بگیرند. به یاد داشته باشید که ضمیر ناخودآگاه مانند زمینی است حاصلخیز که اگر در آن هر بذری بکارید همان رشد میکند و شکوفا میشود اگر بذر علف هرز بکارید دشتی از علف هرز به وجود می آید. به این معنی اگر ضمیرناخودآگاهتان را با عبارات و جملات منفی برنامه ریزی کنید تا ابد تمامی اتفاقات و شرایط بد را جذب خواهی کرد و چنانچه با عبارات تأکیدی مثبت ضمیرناخودآگاه خود را برنامه ریزی کنید در بهترین زمان و مکان، بهترین شرایطها برایتان پیش خواهد آمد. در زیر راههای عملی برای نفوذ و تأثیرگذاری روی ضمیر ناخودآگاه توضیح داده شده است.
- ورودی های ذهن خود را کنترل کنید.
اجازه ندهید هر چیزی وارد مغز شما شده و باعث شود تا با فکر کردن مداوم به باور تبدیل شود. همانطور که پیشتر در مقاله باور چیست و باورها چگونه شکل می گیرند توضیح دادیم هر چیزی که میبینیم یا می شنویم یک ورودی محسوب شده و اگر به آن فکر و توجه کنیم باعث می شود در ضمیر ناخودآگاه جای بگیرد و تبدیل به همان عادت و باور شود. وقتی در اجتماع بحث سر این باشد که در ایران برای افرادی که تحصیلات ندارند کار پیدا نمی شود این گفته، در صورت تداوم وارد ضمیرناخودآگاه شما شده و باعث می شود باور کنید که در ایران برای افرادی که تحصیلات ندارند کار پیدا نمی شود در صورتی که حقیقت این نیست و خیلی از میلیونرهای خود ساخته حتی تحصیلات دانشگاهی هم ندارند.

- به عبارات تأکیدی مثبت گوش دهید.
عباراتی که به شما حس خوبی می دهند را پیدا کرده و با صدای خود آن را ضبط کنید و هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید به آن گوش دهید. شاید اوایل ضمیرخودآگاهتان به این ورودیهای جدید واکنش نشان داده و آنها را قبول نکند ولی با تکرار مداوم چاره ای جز قبول کردن و ارسال این جملات به ضمیرناخودآگاه ندارد. کافی است همین جملات به ضمیرناخودآگاه برسد . - در سکوت ، با خود صحبت کنید
هر روز ساعتهای زیادی را به صحبت کردن با دوستان خود می گذرانید. در روز نیم ساعت را هم به خودتان اختصاص دهید تا می توانید از موفقیت های خود بگویید از کارهایی که روزی برایتان آرزو بوده و به آنها رسیده اید. تا می توانید از خود تعریف کنید اگر می دانید این تمرین برایتان سخت است این را هم بدانید که برای شما بهترین تمرین است. - تصویر سازی و تجسم ذهنی
هر روز که از خواب بیدار می شوید تصویر خودتان را که آرزو دارید روزی به آن تبدیل شوید را تجسم کنید. انجام این کار اوایل باید با چشمان بسته باشد تا به راحتی بتوانید تصویر سازی کنید. به تجسم خود احترام بگذارید به خود نگویید من که در واقعیت هیچی نیستم حالا بگذار کمی موفقیت را تجسم کنم. تمامی تصویرسازیهای ذهنی شما در این صورت هیچ سودی نداشته چون قبلا ضمیر خودآگاه گفته شما را “من که در واقعیت هیچی نیستم حالا بزار کمی موفقیت را تجسم کنم ” به ضمیر ناخودآگاه انتقال داده است. - ذهن خود را با تلقین و جملات مثبت بمباران کنید.
قبلا در مقاله تلقین چیست؟ | تلقین چه تاثیری در زندگی ما دارد؟ تلقین را توضیح داده و به چگونگی انجام آن نیز پرداختیم. تا می توانید به چیزهای مثبت فکر کنید و از تلقینات و جملات مثبت استفاده کنید. هر زمان کاری را به درستی به سرانجام رساندید فوراً به خودتان تلقین کنید دیدید من آدم موفقی هستم. دیدی من قدرت انجام هرکاری را دارم. حال اگر کاری را نتوانستید انجام دهید فوراً به خودتان تلقین کنید شاید این کار در الآن انجام نشد ولی خیلی از کارها را قبلاً با موفقیت انجام دادم.
برای نفوذ به ضمیر ناخودآگاه قدری حرفه ای تر عمل کنیم:
تمرینات فوق برای عموم در تمامی اوقات روز براحتی می توان انجام داد اما اگر تخصصی تر به قضیه نگاه کنیم به شیوه ی افرادی که خود هیپنوتیزم را انجام می دهند عمل می کنیم:
به پشت دراز بکشید دستها کمی از بدن فاصله داشته باشد و پاها مقداری ازهم بازباشد)حدود37 سانتیمتر( پشت دستها روی زمین و چشمهایتان بسته باشد در وضعیت راحت قرار بگیرید با ده تنفس عمیق بدن خود را در حالت وانهادگی و سنگینی و ریلکس (ریلکس به معنی سکون و ثابت گذاشتن تمام اعضای بدن به نحوی که کاملا راحت باشند)کامل قرار دهید، بعد از قرارگرفتن در حالت ریلکس و سنگینی چند بار چنین به خود تلقین کنید هر لحظه ای که در حالت ریلکس و سنگینی بدن قرار دارم ضمیر خودآگاه من مقاومت خود را از دست میدهد و ضمیر ناخودآگاه من بیدارتر شده و تحت تأثیر تصورات و تلقینات ذهنی من قرار میگیرد. در حالت ریلاکس این تلقینات بدون مقاومت ضمیر ناخودآگاه و یا با مقاومت کم آن به ضمیر ناخودآگاه نفوذ کرده و نتیجه بخش میگردد، بعد از اجرای تلقینات، چند دقیقه در حالت استراحت در همان کیفیت بمانید حال تلقینات مثبت خود را شروع کرده و تا می توانید با ضمیر ناخودآگاه خود صبحت کنید صحبت کردن شما باید ذهنی باشد نه زبانی . شما در راستای بهبود اخلاق، رفتار و هرچیزی که می خواهید ضمیر ناخودآگاهتان از نو برنامه ریزی شده دستور دهید.
در پایان به خود چنین تلقین کنید: ضمیر ناخودآگاه من بیدار و بیدارتر شده و من اندکاندک با باز کردن چشمهایم بدنم سراسر آرامش و شادی خواهد شد.
بدین شکل شما بهراحتی می توانید از نو ضمیر ناخودآگاهتان را برنامه ریزی کنید.
چنانچه در این باره سؤالی دارید در قسمت نظرات زیر همین پست یا در کانال تلگرام Baztabebavar@ از طریق ربات با مشاوران تیم بازتاب باور در میان بگذارید.
درباره یه همفرکانسی
تمامی اتفاقات زندگی تو، حاصل بازتابِ باورِ توست. در هر شرایطی که هستی خودت انتخاب کردی حضور تو اینجا اتفاقی نیست، تو خواهان تغییر و تحول بوده ای، کائنات هم به درخواست پاسخ داده است.
نوشته های بیشتر از یه همفرکانسی40 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

سلام من نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم این مطلب و همراه با اون کتاب کاملترین توضیحی بود که از ضمیر ناخودآگاه دیده بودم
سلام ببخشید من وقتی تمرین آخر را انجام میدم تمرکز ندارم و به چیزهای دیگه فکر میکنم آیا مشکلی در تمرین پیش میاد؟
دوست عزیز سلام
اوایل طبیعیه
ولی با تکرار و تمرین به هیچ چیز جز هدفتان فکر نمی کنید
عالی بود مثه همیشه
واقعاً مرسی از این مقاله 🙏 همیشه تو ذهنم این سوال بود که چرا با اینکه میدونیم یه باور چقدر بهمون آسیب میزنه بازم نمیتونیم تغییرش بدیم. الان فهمیدم که ناخودآگاهمون اونقدر قدرتمنده که خودآگاه رو شکست میده. این نکته که مولانا هم میگه شعرها از ناخودآگاهش میاد برام خیلی جالب بود. واقعاً بهم انگیزه داد که برم دنبال راههای ارتباط با ضمیر ناخودآگاه و باورهام رو تغییر بدم. دمتون گرم 🙌
واقعاً مرسی از این مقاله عالی 🙏 من همیشه فکر میکردم ضمیر ناخودآگاه فقط یه چیز پیچیده و دستنیافتنیه، ولی اینجوری که شما توضیح دادید با مثال فرمانده و سرباز، تازه فهمیدم چقدر میشه روش کار کرد و باورش رو تغییر داد. اینکه گفتید ضمیر ناخودآگاه همیشه برندهست و اگه بتونیم باهاش ارتباط بگیریم، همه کارامون راحتتر میشه، واقعاً بهم انگیزه داد که دیگه به جنگ باهاش نرم و سعی کنم consciously باهاش هماهنگ بشم. مخصوصاً مثال مولانا خیلی به دلم نشست، واقعاً الهامبخش بود. ممنون که اینقدر ساده و روان توضیح دادید، خیلی استفاده کردم 👍
این مثال فرمانده و سرباز خیلی قشنگ بود، ولی یه سوال برام پیش اومد: اگه ضمیر ناخودآگاه همیشه برندهست، پس چطوری میشه باورش رو عوض کرد و بهش فرمان داد که سرباز (خودآگاه) رو کنترل کنه؟ مگه نه اینکه خودش حاکمه؟
مقاله خوبی بود، کاش روشهای عملی تقویت ضمیر ناخودآگاه رو هم بیشتر توضیح میدادید.
مقاله خوبیه ولی کاش راهکار عملی بیشتری برای نفوذ به ناخودآگاه میداد.
ممنون، عالی بود! واقعاً بهم انگیزه داد که بیشتر روی ضمیر ناخودآگاه کار کنم.
کاش چند تا راه عملی برای نفوذ به ناخودآگاه هم میگفتید.
مقاله خوبه ولی عملی کردنش خیلی سختتر از چیزیه که نوشته!
یادم میاد موقع رانندگی توی ترافیک یهو یه راهحل یه مشکل قدیمی که هفتهها باهاش کلنجار رفته بودم مثه یه جرقه اومد تو ذهنم. دقیقاً همون چیزیه که مقاله میگه؛ ضمیر خودآگاه درگیر منطق و تحلیل بود ولی جواب از سمت ناخودآگاه اومد که مثل فرمانده پشت صحنه داره همهچیز رو مدیریت میکنه. واقعاً وقتی ذهن آدم رها میشه، باورهای قدیمی جاشون رو به ایدههای تازه میدن.
واقعا انگیزه گرفتم از این توضیح ناخودآگاه، ممنون.
واقعا ممنون از این مقاله. خیلی بهم انگیزه داد که بیشتر روی ضمیر ناخودآگاهم کار کنم و باورهای مثبت رو توش تقویت کنم.
واقعا مقاله خوبی بود، ولی اینکه میگن ضمیر خودآگاه همیشه باخته و ناخودآگاه برندهست، برام سوال شده. یعنی ما هرچی سعی کنیم با منطق باور جدیدی بسازیم، تا وقتی ناخودآگاه همون باور قدیمی رو داره، هیچ تغییری نمیکنه؟ پس چطور باید وارد این کانال بشیم که مقاله فقط گفت الهام میاد، اما راه عملیش رو نگفت.
والا خیلی مطلب خوبی بود مخصوصاً اون قسمتش که میگه وقتی بین خودآگاه و ناخودآگاه تضاد پیش بیاد، ناخودآگاه همیشه برندهست. من همیشه برام سوال بوده که چرا ما با اینکه میدونیم یه کار اشتباهه و با خودآگاهمون تصمیم میگیریم که انجامش ندیم (مثلاً ترک یه عادت بد)، ولی آخرش باز دست خودمون نیست و همون کار تکراری رو میکنیم؟ یعنی ناخودآگاه واقعاً اینقدر قدرتمنده که منطق خودآگاه رو شکست میده؟ حالا سوالم اینه که با این اوصاف، برای تغییر باور، چه راهکار عملی ای وجود داره که بتونیم بدون جنگیدن زیاد، مستقیم با همون فرمانده (ناخودآگاه) صحبت کنیم و راضیش کنیم که مسیر جدیدی بره؟ ممنون از مقاله خوبتون، مخصوصاً مثال مولانا فوقالعاده بود.
واقعا مقاله جالبی بود، مخصوصا همون قسمت که میگه وقتی بین ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه تضاد پیش بیاد، ناخودآگاه همیشه برندهست. سوالی که برام پیش اومده اینه که خب اگه اینطوریه، پس تکلیف ما چیه؟ یعنی ما که میخوایم باور جدیدی تو ذهنمون ایجاد کنیم، هی باید شکست بخوریم چون ناخودآگاهمون همون باور قدیمی رو میخواد؟ مثلا من میدونم (خودآگاهم میدونه) که باید اعتماد به نفسم زیاد بشه، ولی ناخودآگاهم همون حس قدیمی کمبودی رو تکرار میکنه. این به این معنیه که هیچ راهی نداریم جز اینکه یه جوری غیرمستقیم و بدون اینکه خودآگاهمون درگیر بشه، پیام جدید بفرستیم؟ یعنی همون کاری که مولانا میکرد و میذاشت اشعار از ناخودآگاهش بیاد بیرون، ما هم باید ذهنمون رو خالی کنیم و بذاریم باور جدید خودش بیاد؟ ممنون از توضیحاتتون، واقعا برام سوال شد.
یادم میاد اولین بار که رانندگی یاد میگرفتم، انقدر به دنده و کلاچ و آینه فکر میکردم که همه چی قاطی میشد و استرس داشتم. ولی الان بعد از چند سال، ماشین رو تو خواب هم میتونم برونم، دست خودم نیست، خود به خود همه کارها انجام میشه! این دقیقاً همون چیزیه که تو مقاله گفتید؛ ضمیر خودآگاه سربازه و فکر میکنه همه کارهست، ولی وقتی یه کاری ملکهی ذهن شد، ضمیر ناخودآگاه فرمانده رو دست میگیره و همه چی روون پیش میره. حتی تازه فهمیدم اون شعرهایی که بعضی وقتا یهو تو ذهنم جرقه میخوره و میگم “اینو من گفتم؟!” هم مال همون ضمیر ناخودآگاهه، دقیقاً مثل همون بیت مولانا که تو مقاله بود. مطلب عالی بود، واقعاً استفاده کردم، خسته نباشید!
سلام. مقاله خیلی خوبی بود و واقعاً به نکتههای جالبی اشاره کردی. مخصوصاً اون مثال فرمانده و سرباز رو خیلی دوست داشتم چون خیلی ملموس توضیح داده بود. ولی یه چیزی که به نظرم میرسه و میتونست تکمیلتر باشه، اینه که چطور میشه به صورت عملی و روزمره به ضمیر ناخودآگاه نفوذ کرد. مثلاً خیلیها میگن تکرار جملات تاکیدی صبحها یا قبل خواب میتونه کمک کنه، یا حتی تکنیک تجسم خلاق که تو حالت نیمههوشیاری جواب میده. کاش یه کم بیشتر به این روشهای کاربردی پرداخته بودی تا آدمهایی مثل من که میخوان باورهامون رو تغییر بدیم، بدونیم از کجا شروع کنیم. بازم ممنون از وقتی که میذاری.
خب مقاله جالبی بود، مخصوصاً بخش مولانا و تشبیه فرمانده و سرباز رو خیلی دوست داشتم. ولی راستش یه چالش برام پیش اومده، اینکه چطور میشه عملاً به ضمیر ناخودآگاه نفوذ کرد؟ مثلاً من کلی باورهای محدودکننده دارم، با این توضیحات منطقی میدونم که خودآگاهم باید تأثیر بذاره، ولی دقیقاً چه تکنیکی هست که فرمانده رو راضی کنه حرف سرباز رو گوش بده؟ خود مقاله میگه تضاد که پیش بیاد ناخودآگاه برندهست، پس راهکار عملی برای تغییر باور چیه؟ کاش یه مثال عینی و مرحله به مرحله میزد که آدم بتونه تو زندگی روزمره پیاده کنه.
مقاله خوبی بود مخصوصاً اون مثال فرمانده و سرباز رو خیلی دوست داشتم، یه جورایی موضوع رو ملموس میکنه. ولی راستش یه چیزیم برام سوال شد: اگه ضمیر ناخودآگاه همیشه برندهست و حتی وقتی تعارض پیش بیاد خودآگاه رو شکست میده، خب پس ما چطور میتونیم باوری رو که تو ناخودآگاهمون ریشه داره تغییر بدیم؟ مقاله میگه باید نفوذ کرد ولی دقیقاً نمیگه چطور. مثلاً همون مثال مولانا رو بزنیم، اون شاعر بوده و الهام میگرفته، ولی من که شاعر نیستم چطور باید به این کانال وصل بشم؟ کاش یه کم بیشتر در مورد تکنیکهای عملی صحبت میکردین، چون الان فقط فهمیدیم که ناخودآگاه مهمه و قدرتمنده، ولی اینکه چطور باید باهاش ارتباط برقرار کنیم و باور جدیدی رو جایگزین کنیم، واقعاً مبهم موند. اگه قراره خودآگاه فقط سرباز باشه و فرمانده گوش نکنه، پس تغییر باور چطور ممکنه؟
مقاله جالبی بود ولی یه نقدی بهش دارم. این که میگه ضمیر ناخودآگاه فرمانده و خودآگاه سربازه، خوبه ولی توی عمل چطور میخوایم بهش نفوذ کنیم؟ بیشترش تئوریه و مثال مولانا رو زده که شاعره و الهام میگیره. خب ما که مولانا نیستیم، تکنیک عملی چی هست؟ مثلاً تکرار جملات تاکیدی یا تجسم خلاق رو اشاره نکرده که چطور باورهای جدید رو به ناخودآگاه بدیم. به نظرم خوندنش قشنگه ولی اجراش توی زندگی روزمره خیلی سختتر از این حرفاس.
سلام داداش. واقعاً ازت ممنونم بابت این مقاله. خیلی بهم انگیزه داد. همیشه فکر میکردم ضمیر خودآگاهه که همه کارهست ولی اینجا فهمیدم ناخودآگاه چقدر قدرتمنده و چقدر میشه باهاش کار کرد. مخصوصاً اون مثال فرمانده و سرباز رو خیلی دوست داشتم، دستت درد نکنه.
مقاله خیلی خوبی بود مخصوصاً مثال فرمانده و سرباز خیلی به جا بود. فقط یه پیشنهاد دارم که کاش تو مقاله به تکنیکهای عملی مثل تکرار جملات تاکیدی مثبت یا تجسم خلاق هم اشاره میشد چون خیلیها دقیقاً نمیدونن از کجا شروع کنن.
یاد امتحانایی افتادم که جوابارو unconsciously بلد بودم ولی استرس همه چیزو خراب میکرد!
پیشنهاد میکنم یه مقاله هم در مورد تکنیک های عملی نفوذ به ناخودآگاه بنویسید.
واقعا جالبه که میگید ضمیر ناخودآگاه همیشه برندهست، ولی من یه سوال برام پیش اومد: اگه اینطوریه، پس چطوری میتونیم با ضمیر خودآگاه مون عمدا باورشون رو تغییر بدیم؟ یعنی اصلا راهی هست که خودآگاه بتونه یه تغییری ایجاد کنه یا همیشه بازندهست؟
راستی چطور میشه با ضمیر ناخودآگاه ارتباط برقرار کرد؟
دیشب موقع ظرف شستن یهو جواب مسئلهای که هفتهها روش فکر میکردم یادم اومد، واقعاً ناخودآگاه معجزه میکنه!
ممنون از مقاله خوبتون، بحث ضمیر ناخودآگاه واقعا بهم انگیزه داد.
اگه ضمیر ناخودآگاه همیشه برندهست، پس ما چیکار میتونیم بکنیم؟
دقیقا! منم سر جلسه امتحان بعضی جوابا رو بدون فکر مینویسم، یعنی ناخودآگاهم داره کارشو میکنه.
کاش یه راهکار عملی هم برای ارتباط با ناخودآگاه میدادید.
این تیکه که گفتین براحتی میشه ضمیر ناخوداگاه رو از نو برنامه ریزی کرد یکم برام بامزه بود چون من چند وقته هر شب جملات تاکیدی رو دارم تست میکنم ولی هنوزم سر موقعیت حساس همون باور قدیمی میاد بالا
من کلا از اونام که هر راه حل علمی میبینم سریع رو خودم امتحان میکنم ببینم واقعا جواب میده یا نه ولی انگار این برنامه ریزیه اونقدرام راحت نیست
نمیدونم شاید یه جای کارو اشتباه میرم باید از ربات تلگرامتون بپرسم 😅
ایده اون نیم ساعت در روز که بشینی از موفقیتات بگی واقعا باحاله ولی بنظرم عملی کردنش خیلی سخته 😅 من همون تجسم با چشم بسته رو امتحان کردم همون وسط یه صدایی تو سرم میگه بابا تو که هیچی نیستی ولش کن، نمیدونم چجوری میشه ساکتش کرد
میخوام تست کنم ببینم ناخودآگاهم واقعا برنده میشه 😅
وای پشمام چقدر به موقع بود این پست دقیقا امروز تو مترو داشتم به همین فکر میکردم که چرا هرچی جون میکنم باز زندگیم همون آش و همون کاسه است
اون قسمتش که گفتین میشه از نو ضمیر ناخوداگاه رو برنامه ریزی کرد یه لحظه خشکم زد مگه میشه انقدر راحت؟!
من کارمندم از صبح تا شب سرم انقدر شلوغه که وقت سر خاروندن ندارم ولی وسوسه شدم برم تو تلگرام بازتاب باور به اون رباته پیام بدم ببینم مشاوراتون چی میگن 😅
وای خسته کنکور بودم ضبط صدا صبحا جواب میده؟
اینکه میگید تلقین بدون احساس جواب نمیده درسته ولی تکرار مداومش واقعا اعصاب خوردکنه. من بجاش هرشب مینوشتمشون اینجوری خیلی بهتر تو ناخودآگاهم میموند 👌