هدف گذاری چیست؟ رازهای طلایی هدف گذاری افراد موفق
هدفگذاری عامل مهم موفقیت افراد موفق
فهرست مطالب
Toggleیکی از مهمترین عامل برای طی کردن پله های موفقیت، هدفگذاری می باشد. یعنی بدانیم دقیقاً چه می خواهیم؟ به دنبال چه چیزی هستیم.
هدفگذاری همان نقشه ای است که با در دست داشتن آن می توانید راه موفقیت را طی کرده و به مقصد که همان آرزو، رؤیا، یا هدف مورد نظر است برسید. منظور از نقشه ای درست، نحوه حرکت به سوی هدف است که ما باید آن را تعیین کرده تا به بهترین شیوه این مسیر را طی کنیم و به اهداف خود برسیم.

هدفگذاری دقیقاً به چه معناست؟
اجازه دهید تا این بخش را با قسمتی از داستان شازده کوچولو شروع کنیم تا به بهترین شیوه معنی و مهفوم هدفگذاری را درک کنید شاید در قالب داستان کودکانه باشد اما این قسمت از داستان به بهترین شیوه از هدفگذاری می گوید. در این داستان شاهزاده از گربه سؤال می کند که باید کدام طرفی بروم؟ گربه می گوید کجا می خواهی بروی؟ شاهزاره می گوید: خودم هم نمی دانم. پس گربه در جواب می گوید: پس از هرکجا که بروی فرقی نمیکند. از این داستان این استنباط می شود که شخصی که هدف خاصی نداشته باشد هرطور زندگی کند هیچ موفقیتی در آن دیده نخواهد شد. در کل هدفگذاری فرآیندی است که طی آن شخص برای رسیدن به مقاصد و خواسته هایش، برنامه ریزی کرده و میزان پیشرفت او از طریق آن سنجیده می شود. یعنی هرچه هدف گذاری صحیحی داشته باشد درصد پیشرفت وی نیز بالا خواهد رفت. وقتی شخصی هدف گذاری می کند درواقع مراحل رسیدن به آن هدف را زمان بندی می کند، بعد از آن است که خواهد فهمید که با توجه به زمانبندی که داشته، به چه میزان از خواسته اش فاصله دارد. حال می توان گفت هدف گذاری تلاشی است که اگر هدفمند باشد شخص می تواند به بهترین شیوه موفقیت را در آن کار مشاهده کند.
چگونه با هدفگذاری به خواسته های خود برسیم؟

- دقیقاً مشخص کنید چه می خواهید؛
برای یک هدفگذاری موفق باید دقیقاً بدانید که چه می خواهید. متأسفانه افراد زیادی هستند به وضوح نمی دانند چه می خواهند و دنبال چه چیزی هستند یعنی خواسته آنها به درستی مشخص نیست. فردی را در نظر بگیرید که قصد مسافرت دارد. ماشین خود را روشن کرده و بدون اینکه مقصد را برای خود تعیین کند در شهر در حال رانندگی است. این شخص دقیقاً نمی داند قصدش از سفر چیست چون هدف و مقصدی برای آن تعیین نکرده است. با هدف گذاری شما دقیقاً می دانید که چه می خواهید. همین الآن یک قلم و کاغذ بردارید تصور کنید به هدفتان رسیدهاید. چه کارهایی بعد از رسیدن به هدفتان انجام می دهید؟ هرچه به ذهنتان رسید را یادداشت کنید. با این کار برای شما مشخص می شود که دقیقاً دنبال چه چیزی هستید و چه چیزی را می خواهید.- اهدافی را تعیین کنید که به شما انگیزه دهد
زمانی که می خواهید هدفگذاری کنید اهدافی را برگزینید که به شما انگیزه دهد. یعنی مطمئن شوید این اهداف برای شما مهم هستند و رسیدن به آن برای شما ارزشمند چه بسا حیاتی است. هنگام هدفگذاری برای اهدافتان درصد تعیین کنید که چند درصد شما نسبت به هدفتان متعهد هستید که به هر طریقی باید به آن دست پیدا کنید؟ جمله ای زیبا از لس براون: زندگی وقتی معنا پیدا می کند که شما با انگیزه شوید، اهداف تعیین کنید و به شکلی مهارنشدنی به دنبالشان بروید.- خودتان را باور داشته باشید
زمانی که می خواهید هدفگذاری کنید به خودتان و تواناییهایتان ایمان داشته باشید. شما تنها با خود باوری می توانید به بهترین شیوه هدفگذاری کنید ما قبلاً در مقاله اعتماد به نفس چیست؟ رازهای عملی بالا بردن اعتماد به نفسروش های خود باوری را توضیح دادیم که پیشنهاد می کنیم آنها را بخوانید.- اهدافتان را نزد خود، شخصی نگه دارید؛
وقتی شما اهدافتان را برای دیگران بازگو می کنید زیرا آنها اهداف شما را با باور های محدود کننده ی خود مقایسه می کنند و به شدت با آن مخالفت خواهند کرد چون می دانند در زندگی خود امکان رسیدن به اهداف شما وجود ندارد به مخالفت با شما خواهند پرداخت و سعی خواهند کرد با بحث کردن درباره ی اهداف شما، شما را از اهدافتان سرد کنند. پس شما شخصاً روی اهدافتان متمرکز شوید و راه های رسیدن به اهدافتان را در دیگران جستجو نکنید.- اهدافی را تعیین کنید که بالاترین اولویت را در زندگی شما داشته باشند؛
تماشای تلویزیون هم نوعی هدف است. رسیدن به لذتی زود گذر! پس هر چیزی را بهعنوان هدف در زندگی قلمداد نکنید. اهداف تان را بر حسب اهمیتشان اولویت بندی کنید برای هر کدام زمان مشخصی تعیین کرده و برنامهریزی لازم را برای آنها انجام دهید.
بعد از هدف گذاری چگونه به اهدافمان برسیم؟
زمانی که شما اهداف خود را تعیین کردید و دانستید که چه چیزی می خواهید زمان آن رسیده است که با تقویت اهداف و انگیزه به سوی رسیدن به آنها گام بردارید. با هدف گذاری بخش بزرگی از راه رسیدن به آرزوها و خواسته ها را طی خواهید کرد بخش دیگر آن تقویت و چگونگی انجام و احساس شایستگی و باوریست که به خودتان و به اهدافتان دارید. در واقع شما کافی است بخواهید تا به شما داده شد. زیاد روی چگونگی انجام آن تمرکز نکنید وظیفه شما خواستن و تغییر باور و تقویت و احساس شایستگی برای رسیدن به آن خواسته می باشد. زمانی که شما این لیاقت و شایستگی را در خود ببینید نحوه انجام کار خود به خود به شما گفته خواهد شد.
- افراد موفق با تغییر باور و ایمان به توانایی های خود هدفگذاری می کنند
- افراد موفق لیاقت رسیدن به خواسته ها و اهدافشان را در خود می بینند.
- افراد موفق به چگونگی انجام کار و به چگونگی به دست آوردن خواسته ها فکر نمی کنند.
- افراد موفق به جای تمرکز روی چگونگی انجام روی تغییر باور و تقویت آنها احساس شایستگی خود تمرکز دارند.
شاید برای شما هم این سؤال مطرح شود اگر به چگونگی انجام کار متمرکز نشویم چگونه با تغییر باور و تقویت آنها می توانیم به اهداف خود برسیم؟در اینجاست باید بگوییم زمانی که شما باور به داشتن و محقق شدن اهداف و آرزوهایتان دارید چگونگی انجام به شما گفته خواهد شد یعنی کائنات چگونگی انجام را به روشهای مختلفی به شما خواهد گفت و زندگی شما به شکلی برنامه ریزی خواهد شد که در راستای این اهداف قدم بردارید.
درباره یه همفرکانسی
تمامی اتفاقات زندگی تو، حاصل بازتابِ باورِ توست. در هر شرایطی که هستی خودت انتخاب کردی حضور تو اینجا اتفاقی نیست، تو خواهان تغییر و تحول بوده ای، کائنات هم به درخواست پاسخ داده است.
نوشته های بیشتر از یه همفرکانسی13 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
با سلام و عرض تشکر بابت مقاله فوق العاده خوبتون زیبا ترین بند این مقاله را به کسانی که به دنبال هدف مبارکشان میروند تقدیم میکنم.
(زیاد روی چگونگی انجام آن تمرکز نکنید وظیفه شما خواستن و تغییر باور و تقویت و احساس شایستگی برای رسیدن به آن خواسته می باشد. زمانی که شما این لیاقت و شایستگی را در خود ببینید نحوه انجام کار خود به خود به شما گفته خواهد شد)
سپاس فراوان
این مقاله یادم آورد تو کارم بدون هدف مثل شازده کوچولو سرگردونم.
واقعا این مقاله رو خوندم و بخش داستان شازده کوچولو خیلی به دلم نشست. راستش همیشه تو ذهنم این سوال بود که چرا بعضیا اینقدر راحت به هدفاشون میرسن ولی ما یه جاهایی گم میشیم. الان فهمیدم مشکل از اینه که خودمون دقیق نمیدونیم چی میخوایم، مثلا همون آقایی که سوار ماشین شده و مقصد نداره. یه سوال برام پیش اومد: دقیقا چطور میتونیم بفهمیم هدفمون چیزیه که واقعا میخوایم یا فقط تحت تاثیر اطرافیانه؟ چون بعضی وقتا فکر میکنیم یه چیزی رو میخوایم ولی بعد از چند وقت میبینیم اصلا به دردمون نخورده. ممنون میشم اگه راهکاری برای این درگیریشون با خودمون پیشنهاد بدین.
وای این مقاله عالی بود! دقیقاً یاد یه خاطره از سر کارم افتادم. یه مدت بود بدون هیچ هدف مشخصی فقط کارها رو انجام میدادم، انگار شازده کوچولو که گربه میگفت هر طرف بری فرقی نداره. آخرش هیچ نتیجهای نمیگرفتم و کلی انرژی الکی میذاشتم. بعد یه روز تصمیم گرفتم دقیقاً بنویسم تا آخر سال میخوام به چه چیزی برسم و براش برنامه ریزی کردم. نتیجهاش این شد که تونستم پروژهمو دو ماه زودتر از موعد تحویل بدم و کلی از مدیرم تعریف بشنوم. واقعاً بدون هدف آدم مثل ماشین بیمقصد میمونه. ممنون از مقاله مفیدتون.
واقعاً این داستان شازده کوچولو رو خیلی دوست داشتم، راست میگه آدم باید بدون مقصد حرکت نکنه. یه سوال: چطور میتونیم مطمئن بشیم هدفی که انتخاب کردیم واقعاً درست و متناسب با خودمونه؟
مقاله خیلی خوبی بود، مخصوصاً داستان شازده کوچولو رو دوست داشتم. فقط کاش یه کم هم به این اشاره میکردید که خیلیها هدفهاشون رو الکی بزرگ میگیرن و بعد ناامید میشن، بهتره هدفها کوچیک و قابل اندازهگیری باشن.
یادم میاد یه بار رفتم خرید بدون اینکه لیست داشته باشم، همش تو مغازهها میچرخیدم و آخرش نصف چیزهایی که لازم داشتم رو فراموش کردم. دقیقاً مثل همون داستان شازده کوچولو که توی مقاله گفت، اگه ندونی کجا میخوای بری، هرجا بری فرقی نمیکنه. از اون به بعد همیشه قبل از هر کاری هدفم رو مینویسم تا مسیرم واضح باشه.
یعنی واقعا اگه هدف نداشته باشی، هر طرف بری فرقی نداره؟
مقاله خوبی بود، مخصوصاً قسمت شازده کوچولو رو خیلی دوست داشتم. ولی کاش دقیقتر میگفت چطور میشه بین چند تا هدف یکی رو انتخاب کرد، چون خیلیها دقیقاً همینجا گیر میکنن که نمیدونن کدوم هدف رو اول دنبال کنن.
دقیقاً یاد یه روز افتادم که رفتم بیرون بدون اینکه بدونم چی میخوام. همینجوری تا غروب تو خیابونها پرسه زدم، چندتا خرید الکی کردم که بعدش پشیمون شدم، آخرش هم با یه عالمه خستگی و کلی وقت تلفشده برگشتم خونه. ولی یه روز دیگه با خودم گفتم امروز میخوام برم یه کفش ورزشی بخرم که همونموقع هم به باشگاه برسم. با یه برنامهریزی ساده تو یه ساعت هم خریدمو کردم هم تمرینمو. واقعاً همون مثالی که توی مقاله اومده درست میگه، وقتی ندونی کجا میخوای بری، هر طرف بری فرقی نداره و تازه آخرش هیچی هم بدست نمیاری. هدفگذاری واقعاً همون نقشهایه که جلوی ضرر و سردرگمی رو میگیره، حالا چه تو کارهای بزرگ باشه چه کارای به این سادگی روزمره.
والا من خودم دقیقاً این قضیه رو سر کار تجربه کردم. یه پروژه گرفته بودیم توی شرکت، تیممون هی میگفت بیا این کار رو بکنیم، اون کار رو بکنیم، ولی هیچکدوممون دقیق نمیدونستیم مقصد چیه. آخرش سه ماه معطل شدیم، کلی انرژی رفت، آخرش هم یه چیزی تحویل دادیم که نه خودمون راضی بودیم نه مشتری. یاد شازده کوچولو افتادم که میگفت “از هرکجا بری فرقی نمیکنه” – دقیقاً همون بلایی بود سر خودمون اومده بود. این مقاله رو که خوندم تازه فهمیدم مشکل از کجا بود. از فردا اولین کاری که میکنم اینه که هدف پروژه بعدی رو با تیمم دقیق و شفاف بنویسم رو کاغذ. واقعاً هدفگذاری همون نقشهراهیه که آدم رو از سردرگمی نجات میده.
واقعا مقاله خیلی خوبی بود، مخصوصا اشاره به داستان شازده کوچولو و گربه خیلی به جا بود. همون مثالی که زدید که اگه ندونیم کجا میخوایم بریم، هر طرف بریم فرقی نداره، دقیقا همون مشکلیه که خیلی از ماها داریم. یه نکته که دوست دارم اضافه کنم اینه که هدفگذاری فقط نوشتن یه سری آرزو روی کاغذ نیست، بلکه باید بهش زمان بدیم و هر چند وقت یکبار خودمون رو بسنجیم که چقدر به هدف نزدیک شدیم. من خودم تجربه کردم که هدفای بزرگ رو باید به چند تا هدف کوچیک تقسیم کرد وگرنه آدم زود خسته میشه و ول میکنه. اگه کسی واقعا میخواد موفق بشه، بهتره اول بنویسه دقیقا چی میخواد، بعد یه زمانبندی واقعبینانه بذاره و هر ماه پیشرفتش رو چک کنه. ممنون از نویسنده که این همه نکته مفید رو جمع کرده بود.
مقاله خوب و کاملی بود، مخصوصاً بخش داستان شازده کوچولو رو خیلی دوست داشتم. ولی یه نقدی دارم، اینکه خیلی روشن و شفاف میگه هدف داشته باش وگرنه به جایی نمیرسی، خب مسلمه. چالش اصلی توی عمل اینه که خیلی از ما دقیقاً نمیدونیم چطور یه هدف رو به چند گام کوچیک تقسیم کنیم. کاش بیشتر درمورد موانع روانی مثل ترس از شکست یا نداشتن انرژی صحبت میکرد. چون صرف اینکه بگی «دقیقاً مشخص کن چه میخوای» کافیه؟ خیلیا دقیقاً میدونن چی میخوان اما بازم گیر میکنن.