رهایی از روزمرگی | روزمرگی چیست و چگونه بهوجود میآید؟
روزمرگی چیست و چگونه بهوجود میآید؟
رهایی از روزمرگی یکی از مهمترین تکنیک ها برای رشد فردی می باشد.روزمرّگی به معنی؛ بیحوصله بودن، زندگی بدون جاذبه و تکراری است که درنهایت به تنبلی و سستی منجر میشود که نتیجه آن مشکل پیدا کردن با زندگی است. فرد شوق و علاقهاش به زندگی را از دست میدهد و در درازمدت دیگر میلی به زندگی کردن نخواهد داشت و در تصمیمگیری برای اهداف و آرزوهایش شور و شوقی نخواهد داشت، این روزمرگی و تکراری بودن کمکم توان و انرژی انسان را از بین میبرد و هر چه زمان بگذرد و برای تغییر دادن این حالت و رهایی از روزمرگی اقدامی انجام ندهد، فرد افسرده، بیرمق و منزوی میشود.
فهرست مطالب
Toggle
قطعاً آرامش داشتن و زندگی بدون دردسر در زندگی بسیار خوب و خواستنی است اما اگر همیشه به همین طریق پیش برود و تنوعی وجود نداشته باشد زندگی فرد دچار یکنواختی و تکراری شدن میشود. گاهی لازم است تصمیم جدیدی در زندگی بگیریم و تغییرات کوچکی در کار و زندگیمان ایجاد کنیم.
آن وقت متوجه میشویم که تغییر و تنوع چهقدر هیجانانگیز و جالب است.
آگاهی و واقف شدن به جریان روزمرگی بسیار مهم است، گاهی سالها میگذرد و ما نمیدانیم که چهقدر در روزمرگی فرو رفتهایم و چهقدر انرژی و توان ما کم شده است.
مهمترین علتهای بهوجود آمدن روزمرگی و عدم تنوع و گوناگونی در زندگی موارد زیر است:
فرد به هر دلیلی در مقطعی از زندگیاش ممکن است دچار روزمرگی شود و دلایل آن برای هر فردی متفاوت است. از جمله: مسائل و مشکلات مالی و شغلی یا شکست خوردن در کار، احساس تنهایی، احساس بیهودگی، احساس طردشدگی، مشکل در روابط، خسته شدن از زندگی یا مسیری که فرد در آن قرار دارد.
در مقاله این هفته با ارائه راهکارهای سادهای سعی میکنیم به شما کمک کنیم از روزمرگی رها شوید و روزهای متنوعی را داشته باشید.
انجام یک تمرین ساده میتواند به ما کمک کند که بتوانیم به روزمرگی و تکراری بودن روزها و کارهایمان واقف باشیم و برای رهایی از آن به فکر چاره باشیم.

تمرین رهایی از روزمرگی ؛
کارهایی که هر روز صبح بهمحض بیدار شدن تا هنگام خوابیدن از کوچکترین کار تا بزرگترین کاری که انجام میدهید را در یک برگه کاغذ یادداشت کنید. بعد از مدتی که مرتب انجام امور روزانه تان را نوشتید و مطالعه کردید، متوجه خواهید شد که چه کارهایی تکراری و غیرضروری است.
با برنامهریزی جدید در زندگی میتوانید کارهایی ضرورتی برای انجام ندارند را حذف و یا تایم آنها را کوتاهتر کنید و در عوض به جای آن تایمی که خالی کردهاید به انجام کارهای جدید و هیجانانگیز هر چند کوچک و جزئی بپردازید.
تغییر دادن عادات؛
گذراندن روزهای معمولی و نرمال در زندگی پس از مدتی خستهکننده و یکنواخت و تکراری میشود. برای اینکه روزها تکراری و یکنواخت نباشد سعی کنید طریقه و روش عادی زندگی را تغییر دهید. اگر همیشه در ساعت خاصی شام و نهار میخورید، این بار متفاوت عمل کنید. مثلاً این بار شام را یک ساعت زودتر میل کنید.
روزمرگی در کار؛
در این حالت فرد برای ساعات طولانی به اجبار در محیطی کار میکند که دیگر از آن لذت نمیبرد. فرد اینگونه فکر میکند که ناچاراً تا زمان بازنشستگی مجبور است همان کار ادامه دهد. بهترین راه برای غلبه بر روزمرگی ناشی از کار این است که کارتان را از یک کار معمولی به یک حرفه تبدیل کنید، و یا حرفهای یا مهارتی را بیاموزید و در کنار کارتان آن را پرورش دهید. اینگونه کار کردن فرد را از روزمرگی در کار، رها میکند و مانند یک بازی میماند که تنوع در کار را ایجاد میکند.
نداشتن برنامه روزانه؛
برای همه ما پیش آمده که ما وقت و زمان معینی را به امور روزانهمان اختصاص نمیدهیم و از برنامهریزی مشخصی استفاده نمیکنیم و این باعث اختلال در کارها و نرسیدن به قسمتی از هدفهای روزانه میشود که بینظمی را به دنبال دارد در نتیجه باعث ایجاد استرس و اضطراب در فرد میشود. پس داشتن برنامه کوتاهمدت روزانه باعث نظم در کار و جلوگیری از روزمرگی میشود.

رهایی از روزمرگی با تجربه کردن یک کار جدید؛
سعی کنید به یک کارگاه انگیزشی بروید، زبان جدید یا آموزش یک نوع ساز موسیقی برای رها شدن از روزمرگی بسیار مؤثر است.
تمرکز روی استعدادها و تواناییهای ذاتی و طبیعی؛
متمرکز شدن روی علایق و تواناییها و استعدادها میتواند فرد را از روزمرگی نجات دهد. این روش به شما کمک میکند که شناخت بهتر و بیشتری از خودتان پیدا کنید و اگر حرفه و مهارتی که در آن استعداد و توانایی دارید را پیدا کنید و آن را پرورش دهید روزمرگی شما تبدیل به حس خوب و تنوع در زندگی میشود.
کاهش دادن استفاده از موبایل؛
امروزه استفاده از شبکههای اجتماعی و فرق شدن در فضای مجازی موجب بسیاری از مشکلات روحی و روانی شده است و بهشدت فرد را دچار روزمرگی و سستعنصری و اهمالکاری کرده است. پس لازم است استفاده از موبایل و فضای مجازی را کاهش دهیم و آن تایمی که به نگاه کردن به اینترنت احتصاص میدهیم را صرف کار دیگری مانند مطالعه کردن یا فعالیت مفید دیگری صرف کنیم.
مدیریت در وضعیت مالی:
اگر بدهی دارید و قبضهایی که باید پرداخت شوند در اطراف شما زیاد هستند و هیچ امیدی به آینده ندارید، پس در اینجا و در این حالت نیاز به یک تغییر و تحول بزرگ است.
سعی کنید روی درآمد و هزینه خودتان کنترل بیشتری داشته باشید و درک کنید که بین خواسته و نیاز تفاوت وجود دارد. قطعاً اگر از راه و کاری که به آن علاقمند نیستید پول دربیاورید، آن پول را سریعتر خرج خواهید کرد. مراقبت دخل و خرجتان باشید. برای خرج کردن پولتان و نحوه پسانداز کردن و مدیریت آن اهداف جدید تعیین کنید. وضعیت مالی شما فقط در شرایطی تغییر میکند که خودتان بخواهید آن را تغییر کنید.

اهمیت به وضعیت سلامتی جسمانی؛
ورزش و فعالیت فیزیکی بهطور مرتب، خوردن غذای سالم، خواب کافی باعث میشود که شما در طول روز انرژی خود را حفظ کنید و مدام سرحال و سرزنده باشید که چه کارهایی تکراری و غیر ضروری هستند. در اقدام بعدی میتوانید کارهای غیر ضروری و تکراری که انجام دادن آنها ضرورتی ندارد را حذف کنید و یک برنامهریزی جدید برای خود طراحی کنید که در آن کارهای جدید و تازه هر چند کوچک و جزئی را در برنامه روزانه خود جایگزین .
درباره یه همفرکانسی
تمامی اتفاقات زندگی تو، حاصل بازتابِ باورِ توست. در هر شرایطی که هستی خودت انتخاب کردی حضور تو اینجا اتفاقی نیست، تو خواهان تغییر و تحول بوده ای، کائنات هم به درخواست پاسخ داده است.
نوشته های بیشتر از یه همفرکانسی33 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
سلام. مقاله مفیدی بود. یه سوال دارم: شما میگید تغییرات کوچیک میتونن روزمرگی رو بشکنن، ولی واقعاً چطور یه تغییر کوچیک مثل عوض کردن مسیر رفت و آمد یا خوندن یه کتاب جدید میتونه انقدر تأثیر داشته باشه که آدم از اون حس تکراری بودن نجات پیدا کنه؟
واقعا این مقاله رو خوندم و یاد خودم افتادم. چند وقت پیش هر روز صبحم یه فنجون چای، یه نگاه به گوشی و بعدشم همون مسیر تکراری تا سر کار بود. یه روز تصمیم گرفتم به جاش پیاده برم و یه مسیر جدید رو انتخاب کنم، تازه فهمیدم چقدر این یه تغییر کوچیک میتونه آدم رو از اون حس خستگی و یکنواختی دربیاره. کاش زودتر این تمرین نوشتن کارها رو بلد بودم.
وای واقعاً این مقاله رو دقیقاً موقعی خوندم که حسابی تو روزمرگی گیر کرده بودم. یه مدت هر روز صبح که بیدار میشدم، اولین کاری که میکردم این بود که قهوه درست کنم و تا نیم ساعت خیره بمونم به دیوار، بعدش برم سراغ موبایل و یه چرخ تو اینستا بزنم. تازه بعد از ظهر یه سری کارهای تکراری اداری که هیچ هیجانی نداشت. آخرش فهمیدم حتی خندیدن هم برام سخت شده. این تمرین یادداشت کردن کارا رو که تو مقاله گفتین، یه هفته انجام دادم و دیدم واقعاً چقدر کارهای تکراری و بیخود دارم که هیچ سودی ندارن، مثلاً چک کردن مدام نوتیفیکیشن یا همون قهوه خوردن هر روز صبح. از وقتی که تغییرات کوچیک ایجاد کردم و مثلاً صبحها یه پیادهروی کوتاه رفتم، دیگه اون حس بیحوصلگی رو ندارم.
واقعا این مقاله رو که خوندم یاد روزهای خودم افتادم که هر روز صبح با یه مسیر تکراری میرفتم سر کار و عصر هم برمیگشتم خونه. توی همین یکنواختی غرق شده بودم و اصلا متوجه نبودم که دارم انرژی و شوق زندگیم رو از دست میدم. ممنون از این راهکار ساده که باعث شد به فکر تغییر بیفتم.
واقعاً این مقاله به موقع به چشمم خورد. دقیقاً تو همون حال و هوایی بودم که هر روز صبح بیدار میشدم و همه چی برام تکراری شده بود. نکتهی نوشتن کارهای روزانه رو خیلی دوست داشتم، چون واقعاً وقتی میشینی و مینویسی میبینی چقدر وقتت داره تلف کارهای بیخود میشه. ممنون از این متن خوب، همین که بدونم میشه از این روزمرگی درومد خودش کلی انگیزه داد. 🙏
وای این مقاله دقیقاً یاد روزهای خودم انداخت. من هر روز صبح که بیدار میشم یه مسیر ثابت تا سر کار، یه سری کار تکراری که انگار دیروز هم همون کارا رو کردم و فردا هم باید بکنم. تازه تازگیها متوجه شدم که حتی سر ظهر که میرم ناهار، بدون این که فکر کنم میرم همون رستوران همیشگی و همون غذا رو سفارش میدم! واقعاً حس میکنم یه ربات شدم. این قسمت مقاله که میگه کارها رو یادداشت کنید برام جالب بود، به نظرم میتونه کمک کنه بفهمیم چقدر کارای غیرضروری و تکراری داریم. آخه این زندگی تکراری واقعاً آدم رو بیحال و خسته میکنه، کاش هر چند وقت یه بار یه تغییر کوچیک بدیم، مثلاً یه مسیر جدید بریم یا یه کار جدید یاد بگیریم.
واقعاً این مقاله به موقع به چشمم خورد. این روزها حس میکردم همه چی تکراری شده و هیچ انگیزهای برای شروع روز ندارم، دقیقاً همون حسی که توی مقاله گفتید. مخصوصاً قسمت تمرین یادداشتبرداری کارهای روزانه خیلی به فکرم انداخت که چقدر از وقتم داره صرف کارهای تکراری و بیفایده میشه. ممنون که اینقدر ساده و روان توضیح دادید، همین که بدونم تنها نیستم و یه راه عملی جلومه، کلی بهم انگیزه داد که از فردا یه تغییر کوچیک توی زندگیم بدم. دمتون گرم!
چقدر خوب شد این مقاله رو خوندم، واقعاً به موقعش بود. منم تازه فهمیدم که سالهاست تو همین روزمرگی گیر کردم، مخصوصاً همون تمرین نوشتن کارهای تکراری رو خیلی دوست داشتم. یه پیشنهاد دارم: به جای اینکه فقط کارها رو یادداشت کنید، آخر هفته یه کار کاملاً جدید و کوچیک که تا حالا نکردید رو توی برنامهتون بذارید، حتی اگه خیلی ساده باشه، مثل یه مسیر جدید برای برگشتن خونه یا یه غذای متفاوت؛ اینطوری ذهنتون میفهمه که هنوزم میشه چیزهای تازه تجربه کرد.
نوشتن کارها خوبه، ولی کی حوصله داره هر روز این همه بنویسه؟
وای چه مقاله بهجایی! من دقیقاً همین مشکل رو دارم این روزا. هر روز صبح میرم سر کار، یه سری کارهای تکراری انجام میدم، ظهر ناهار میخورم، عصر برمیگردم خونه و تلویزیون میبینم تا بخوابم. انگار که یه ربات شدم. اینقدر همه چی تکرار شده که دیگه حتی حوصله حرف زدن با همکارام رو هم ندارم. دیروز که این مقاله رو خوندم، یادم اومد که چقدر از زندگی خسته شده بودم بدون اینکه خودم بفهمم. از فردا میخوام اون تمرین نوشتن کارهای روزانه رو انجام بدم، ببینم چقدر از این کارها واقعاً لازمه و چقدرش فقط عادت شده. ممنون از مقاله خوبتون.
واقعاً مرسی از این مقاله عالی. دقیقاً توی همون حالوهوایی بودم که توصیف کردید؛ هر روز از خواب بیدار میشدم، یه سری کار تکراری، بعدش شب و دوباره همون روال. تازه متوجه شدم که چهقدر دارم توی روزمرگی غرق میشم بدون اینکه خودم بدونم. این تمرین یادداشت کردن کارهای روزانه که گفتید رو از فردا شروع میکنم، چون حس میکنم همون آگاهی از تکرارها میتونه اولین قدم برای تغییر باشه. انگیزه گرفتم که یه تغییر کوچیک توی زندگیم بدم و این یکنواختی رو بشکنم. واقعاً ممنون بابت این همه راهکار ساده ولی کاربردی. 🙏
این مقاله دقیقاً یادم انداخت که صبح تا شبم شده یه روتین تکراری و خستهکننده مثل فیلمهای تکراری! 😩
واقعا این مقاله رو دقیقا موقعی خوندم که حسابی توی روزمرگی گیر کرده بودم. تازه فهمیدم چرا اینقدر بیحوصلهم و همه چیز برام تکراری شده. مثلا من هر روز صبح با یه برنامهی ثابت از خواب بیدار میشم، همون مسیر همیشگی رو میرم سر کار، یه سری کارهای تکراری انجام میدم و برمیگردم خونه. حتی آخر هفتههام هم شده یه جورایی تکراری. وقتی تمرین مقاله رو انجام دادم و کارهای روزمرهم رو نوشتم، تازه چشمم باز شد که چقدر زندگیم شده تکرار و یه جا ایستادم. این مقاله بهم یادآوری کرد که حتی یه تغییر کوچیک مثل رفتن به یه کافهی جدید یا عوض کردن مسیر برگشت به خونه میتونه کلی انرژی تازه بده. راستش الان دارم سعی میکنم یه تغییر ریز توی روزم ایجاد کنم، مثلا صبحها چند دقیقه زودتر بیدار شم و یه پیادهروی کوتاه برم. ممنون از این مقاله مفید، واقعا لازمش داشتم.
واقعا مقاله خوبی بود و نکتههای مهمی داشت، مخصوصا همون تمرین نوشتن کارهای روزانه که خیلی به درد بخوره. ولی راستش من یه چالشی باهاش دارم؛ اینکه خیلی از ماها اگه بخوایم از صبح تا شب هر کاری رو بنویسیم، بعد از چند روز حس میکنیم که خودِ نوشتنش داره یه عذاب تکراری جدید میشه! یعنی دقیقاً وقتی میریم سراغ این تمرین، میفهمیم چقدر زندگیمون یه جور ماشینی شده و این خودش یه حال بد به آدم میده. به نظر من مشکل اصلی این نیست که آدم ندونه توی روزمرگیه، مشکله اینه که خیلی وقتا راهکارهایی مثل “تغییر کوچیک” یا “تنوع” اونقدر کلی هستن که آدم گیج میشه از کجا شروع کنه. مثلا اگه کسی به خاطر مشکلات مالی یا شغلی توی این وضعیت گیر کرده، نوشتن توی یه برگه و پیدا کردن کار تکراری چه دردی ازش دوا میکنه؟ فکر میکنم مقاله میتونست یه کم بیشتر روی این موضوع مانور بده که آدم وقتی واقعا انگیزه نداره، چطور بتونه اولین قدم رو برای این تغییر برداره، نه اینکه فقط بهش بگه “یه تغییر کوچیک بده” چون خودِ همین جمله برای کسی که بیحوصلهست میتونه یه کوه بزرگ باشه.
این تمرین نوشتن کارها واقعا جواب میده یا فقط وقت تلف کردنه؟
برای کسی که سرش شلوغه، این تمرین روزانه شدنیه؟
سلام. ممنون از مقاله مفیدتون. یه سوال داشتم: توی تمرینی که گفتید هر روز کارهامون رو یادداشت کنیم، آیا این کار واقعاً به مرور باعث میشه متوجه کارهای تکراری بشیم یا ممکنه آدم رو بیشتر تو روزمرگی غرق کنه؟
دستت درد نکنه، همین تمرین نوشتن کارهای روزمره حسابی بهم انگیزه داد!
پیشنهاد: هر روز یه کار کوچیک جدید اضافه کن تا روزمرگی نگیره!
واقعا ممنون از این مقاله خوب و مفیدتون 🙏 من مدتی بود حس میکردم همه روزام مثل هم شده و انگیزهای برای شروع هیچ کاری ندارم، دقیقا همون روزمرگی که گفتید. وقتی بخش تمرین رو خوندم که باید کارهای تکراری رو یادداشت کنیم، تازه فهمیدم چقدر روزهای من تکراریه. این متن واقعا بهم انگیزه داد که یه تغییر کوچیک تو برنامههام ایجاد کنم و از این یکنواختی دربیام. دمتون گرم، خیلی به موقع به این مقاله نیاز داشتم ❤️
واقعا ممنون از این مقاله، خیلی بهم انگیزه داد که از روزمرگی دربیام و یه تغییرات کوچیک تو زندگیم ایجاد کنم.
واقعا این مقاله یادم انداخت که چقدر روزهایم تکراری شده؛ هر روز صبح بیدار شو، برو سر کار، برگرد خونه… حتی قهوه خوردن صبحمم شده یه روتین کسلکننده. دیشب که داشتتم این متن رو میخوندم به این فکر کردم که آخرین باری که یه کار جدید و هیجانانگیز تو زندگیم انجام دادم کی بود. باید جدیتر به این تغییرات کوچیک فکر کنم.
من هر روز صبح چای دم میکردم، تازه فهمیدم چقدر تکراری شده بود!
مقاله خیلی بهجا و مفیدی بود. من یه پیشنهاد دارم: بهتره کنار این تمرین نوشتن کارهای روزمره، آدم یه «کار جدید و کوچیک» هم براش تو برنامه هفتهش بذاره، مثلاً یه راه جدید بره خونه یا یه غذای تازه درست کنه. اینطوری زودتر از روزمرگی درمیاد و انگیزه تغییر توش زنده میشه.
مقاله خیلی خوبی بود، مخصوصاً همون تمرین نوشتن کارهای روزانه. من خودم چند وقتی بود حس میکردم همه روزام مثل هم شده، ولی وقتی شروع کردم یادداشت کنم تازه فهمیدم چقدر کارهای تکراری و الکی انجام میدم. یه پیشنهاد کوچیک دارم: کنار اینکه کارهاتون رو مینویسید، سعی کنید هفتهای یه بار یه کار جدید که قبلاً هیچ وقت نکردید انجام بدید، حتی یه کار خیلی کوچیک مثل رفتن به یه کافه جدید یا عوض کردن مسیر خونه. اینطوری ذهن کمکم عادت میکنه به تنوع و روزمرگی کمتر آدم رو له میکنه. ممنون از مقاله مفیدتون!
مقاله خوبی بود، مخصوصاً همون تمرین نوشتن کارهای روزانه که گفتید. ولی راستش یه چالش بزرگ داره؛ خیلی از ماها بعد از دو سه روز یادمون میره بنویسیم یا اینکه اونقدر کارهای تکراری هست که نوشتنشون خودش یه کار تکراری میشه و حوصله آدمو سر میبره. شاید بهتر بود یه راهکار عملیتر هم میدادید که مثلاً چطور آدم میتونه به همون کارهای ساده هم یه جور تنوع بده یا انگیزهاش رو حفظ کنه. به هر حال، نکته اصلی مقاله رو قبول دارم که روزمرگی واقعاً آروم آروم انرژی آدمو میکشه و باید یه فکری به حالش کرد.
واقعا این مقاله به یاد روزهای تکراری خودم انداخت. من هر روز ساعت ۷ بیدار میشم، یه چای میخورم، سوار مترو میشم، سر کار میرم، پشت سیستم میشینم، یه سری کار ثابت انجام میدم، ناهار میخورم، دوباره همون کارهای تکراری، بعدم برمیگردم خونه و پای تلویزیون میخوابم. تازه متوجه شدم که حتی وقتی یکی از همکارام میگه «چه خبر؟» منم میگم «همون روزهای تکراری دیگه» واقعا حس میکنم دارم تو یه مسیر بسته راه میرم و هیچ اتفاق جدیدی نمیفته. دیشب که این مقاله رو خوندم، یاد تمرینش افتادم که گفته بود همه کارهای روزانه رو بنویس. راستش من هنوز انجامش ندادم ولی همین که فهمیدم مشکل از روزمرگیه، حس میکنم یه قدم جلو اومدم. شاید این هفته یه تغییر کوچیک بدم، مثلا مسیر برگشت خونه رو عوض کنم یا آخر هفته برم یه جای جدید. میخوام ببینم واقعا تنوع میتونه این حس خفگی رو کم کنه یا نه.
این نکته که گفتین کار معمولی رو باید به حرفه تبدیل کرد واقعا درسته من خودم روزی 8 ساعت پشت سیستم همون کار تکراری رو انجام میدم و اگه یه مهارت جدید کنارش نداشته باشم تا بازنشستگی همینجوری میپوسم
کاش تبدیل کار به حرفه به همین راحتیا بود 😅
تغییرات کوچیک میگی ولی وقت کجاست آخه؟
دقیقا اون قسمت که گفتین فرق خواسته و نیاز رو بفهمیم و اگه کارت رو دوست نداشته باشی پولتو سریع خرج میکنی به دلم نشست
من پارسال هرچی درمیاوردم تا اخر ماه هیچی نمیموند چون همش خرج چیزای الکی میکردم
از وقتی برای خودم هدف پس انداز گذاشتم حتی با مبلغ کم واقعا حس روزمرگیم کمتر شده و انگیزم بیشتره 👌
من پشت کنکوری ام و هر روزم عین همدیگه ست فقط بیدار شدن و جزوه و تست و خواب دیگه واقعا بریدم
شما نوشتین گاهی سالها میگذره و نمیفهمیم چقدر تو روزمرگی فرو رفتیم و انرژیمون کم شده خب این واقف شدن دقیقا چطوری اتفاق میفته؟
از کجا بفهمم این بیحالی و خستگی که الان دارم بخاطر فشار درسه یا بخاطر گیر کردن تو همین چرخه تکراریه؟ معیار مشخصی داره که بفهمیم کجای کاریم یا فقط یه حس درونیه؟
همون بخشی که گفتین شکست خوردن تو کار و احساس بیهودگی باعث روزمرگی میشه انگار داشتین زندگی الان منو توصیف میکردین یه ساله افتادم تو یه لوپ که هر روزم کپی روز قبله
من کلاً از اون آدمام که هر راه حلی میبینم سریع میرم تست میکنم از ژورنال نوشتن و مدیتیشن بگیر تا تکنیکای بهره وری و روتین صبحگاهی ولی هیچکدوم بیشتر از یه هفته برام دووم نیاورده واقعا
کسی اینجا یه روش علمی یا حتی تجربی که واقعا جواب داده باشه رو امتحان کرده که بشه از این چرخه تکراری اومد بیرون؟